آیا زن ها باید آدم شوند؟


logo




آیا زن ها باید آدم شوند؟
پسا – انسان در فلسفه فمینیستی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶

پیمان نعمتی

در فلسفه فمینیستی که از لحاظ تاریخی دوران اولیه رشد خود را می گذارد، در برابر پرسش اساسی فلسفه به معنای اینکه جهان در هستی خود چیست و چگونه است ، موضوع انسان – انسانیت را مورد پرسش و چالش قرار می دهد.

آیا مفهوم انسان – انسانیت بخشی از جوهر بی کران هستی جهان و ازلی - ابدی است و یا بخشی از طبیعت در حال تغییر دائمی است و جایگزینی برای این انسان وجود دارد؟

این نوشته با نظرات رزی برادوتی و اثر جدال برانگیز متفکر برجسته فمینیست دانا هاروی به این پرسش می پردازد. " میمون ها، سایبورگ و زنان" : بازآفرینی طبیعت 1991 – " مانیفست سایبورگ : علم، تکنولوژی و سوسیال – فمینیسم در پایان قرن بیستم" 1991

انسان در طبیعت ساخته شده

دانا هاروی بعنوان یک استاد دانشگاه، تاریخدان علم و دکترای زیست شناس - بیولوژیست به مفهوم انسان از دریچه طبیعت و حقیقت ساخته شده – ساخت بندی می نگرد، طبیعتی که خود را بازآفرینش می کند. از نظر هاروی این انسان معناهایی ساخته است که انسان – مرد بعنوان سازننده کیهان – جهان نامیده می شود و این معناها را طبیعی و ذاتی معرفی می کند.

این انسان زنان را در متن خود نمی بیند بلکه بعنوان ابزار – دیگران به آنها می نگرد. اجبار خروج زنان از خانه در چند قرن اخیر صرفا نیاز ابزاری به زنان کارگر جهت رشد سرمایه بوده است.

از نظر هاروی این انسان روایت ها - افسانه هایی ساخته است که دوآلیسم – سلسله مراتبی جهت برتری خود را طبیعی - ذاتی جلوه می دهد : در این افسانه های آغازین همه ما مستعمره شده ایم. در شرایط حال این افسانه های نرگی مدار در فرهنگ، ادبیات و تکنولوژی باز سازی می شوند و جهان را می نویسند.

در تفکر هاروی ساختمان طبیعت بعنوان یک روند فرهنگی در نظر گرفته می شود. انسان و تمام جهان او بخشی از طبیعت ایی است که خود و اجزا خود را شامل تن - بدن انسان در آن بازسازی می شوند و نمی توان آن را ذاتی و ابدی تلقی کرد. می توان گفت از نظر هاروی طبیعت ذاتی و ابدی وجود ندارد و از این جهت انسان و معناهای او از جهان ذاتی - ابدی نبوده و در حال تغییر هستند. انسان بعنوان عضوی ساخته شده در طبیعت مانند اجزا دیگر این طبیعت آغاز و پایانی دارد.

پسا - انسان در حقیقت ساخته شده

رزی برادوتی در کتاب " پسا - انسان" 2013 به نقد انسان – انسانیت می پردازد. کاترینا کارچر 2014 درباره این کتاب می نویسد که برای برادوتی " قبل از همه چیز در ابتدا " او" ایده کلاسیک مرد وجود دارد(صفحه 13). یک اصل – مفهوم کلی از الگویی از انسان همانطور که لئوناردو داوینچی در اثر "مرد" نشان می دهد.

برادوتی معتقد است که این الگو انسان کامل و ایده انسانیت از انسان خود – رایان با ادعای قدرت اخلاقی ذاتی وجود انسان برای خود، به یک مدل فرهنگی برتر – هژمونیک تبدیل شده است. او همچنین می نویسد که تفکر پسا ساختارگرایی مفهوم انسان را بعنوان یک اصل هنجاری – طبیعی نفی می کند و ضد انسانیت آنها مبنع مهمی برای تفکرات پسا انسان بوجود آورده است.

از نظر برادواتی آینده پسا – انسانیت بستگی به استفاده از امکانان و چالش هایی دارد که شامل رابطه با تکنولوژی، تعییرات اقلیمی و دیگر تغیرات اجتماعی است. از نظر کاترینا کارچر کتاب "پسا – انسان" برادوتی منبع مهمی برای فمینیست ها از تمام گرایشات فکری است و یک ابزار تحلیلی برای فلسفه و علم فمینیستی، اکوفمینیسم و مطالعات تکنولوژی است.

الگوی جایگزینی انسان در نظرات دانا هاروی

هاروی از دهه 80 میلادی بحث فلسفی خود را مطرح کرده است. کتاب . " میمون ها، سایبورگ و زنان: بازآفرینی طبیعت" نطقه عطفی در مورد این بحث در فلسفه فمینیستی است. بعلت پیچیدگی و تازگی تاریخی بحث هاروی در میان فمینیست ها برداشت های متفاوتی درباره آن وجود دارد. در مجموع بحث هاروی را می باید بعنوان آغاز این بحث در نظر در گرفت.

چرا بحث پسا – انسان ضرورت دارد؟ به این علت ساده که این انسان در طول تاریخ شرایط اجتماعی بوجود آورده که جامعه و خود انسان را فاسد و بیمارگونه ساخته است.

فلسفه فمینیستی می باید به این موضوع بپردازد که آیا زنان اجبار به پذیرش الگوی موجود انسان با شرایط اجتماعی فاسد و خصوصیات روحی بیمارگونه آن دارند و باید جهت برابر- همانند شدن با این انسان تلاش کنند و یا به فکر جایگزینی با تکیه با خصوصیات درونی طبیعی خود و امکانات جدید تکنولوژیک باشند؟

آیا باید بطور نمونه جهت برابری - همانندی با این انسان می باید عاجزانه با درخواست پیوستن به سازمان های نظامی – پلیسی، سرکوب و کشتار انسان ها را بخش طبیعی – ذاتی خود قرار دهند؟

شرایط اجتماعی و سایبورگ فمینیسم

هاروی توضیح می دهد که چگونه تکنولوژی پیشرفته در حال بازسازی تن - بدن است. تن ها نقشه راه قدرت و هویت هستند. ارتباطات تکنولوژیک و بیو- تکنولوژی ابزار حیاتی برای بازسازی تن هستند. این ابزارها روابط اجتماعی جهانی زنان را را بطور زیادی تقویت می کنند. این ابزارها معناها و روایت ها – افسانه های جدیدی را می سازنند. او این جایگزین را با خصوصیات سایبورگ فمینیسم معرفی می کند.

در سایبورگ فن - تکنولوژی و دستگاه – ماشین بخشی از تن می شوند. ماشین خود ما می شود، روندی دورنی ما می شود، بخشی از درون ما است. ما می توانیم مسولیت دستگاه را داشته باشیم. دستگاه ما را کنترل نمی کند و تهدیدی علیه ما نیست. تنها با جدا شدن از طبیعت ساخته شده برای ما است که می توانیم از آن لذت ببریم و بخش ارگانیک – اندامی ما شود.

سایبورگ نیاز به یک تئوری عام جهانشمول ندارد. ساخت کامل از اجزا و نقش بالا – کنترل کننده معنا ندارد. آگاهی های موجود از جنسیت، نژاد و طبقه دستاوردیی هستد که بوسیله تجربیات منفی تاریخی از روابط اجتماعی پر تناقض پدرسالاری، استعمار و سرمایه داری بر ما تحمیل شده اند.

مارکسیست فمینیست ها عوامل اجتماعی مانند کار دستمزدی و آگاهی های اجتماعی ناشی از آن را طبیعی – ذاتی جلوه می دهنند و خواهان اتحاد بر اساس آنها هستند. رایکال فمینیست ها نیز ساختار سکس – جنسیت و آگاهی های ناشی از آن را عامل وحدت بخش می دانند و زن را به یک موضوع – ابژه جنسی پایین می آورند. مارکسیست و رادیکال فمینیست ها با تکیه بر تئوری عام و کلیت بخشی زن، برنامه های خود را قرار می دهند و این در راستای ابزار پدرسالاری غربی است.

می باید بر اقتدار مفاهیم کلیت – عمومیت بخش مانند جنسیت، نژاد، سکشوالیتی و طبقه که خواهان اتحاد بنیادی – ذاتی براساس این کلیت بخشی است مقابله کنیم. درسایبورگ دیگر نیازی بر اتحاد بر اساس طبیعت زنانه نداریم، هیچ ساختی کامل نیست، ادعای بی گناهی و اصرار بر قربانی بودن برای پایه تفکر و عمل ما به اندازه زیادی به ما آسیب رسانده است.

جایگزین انسان: سایبورگ فمینیسم چیست؟

سایبورگ یک موجود دو رگه – پیوندی شامل ارگانیسم و دستگاه – ماشین است. این سایبورگ از دو روند بوجود می آید، اول از پیوند با دیگر مخلوقات زنده و دوره به اجبار تحمیل شده تکنولوژی عالی که پوششی برای برای سیستم های اطلاعاتی، متن ها، کنترل عادت نیروی کار، باز تولید و انتخاب سیستم ها است. دوم دستگاهها با پوشش سیسم ارتباطی، متن ها و دستگاههایی که عادات را می سازنند.

سایبورگ مخلوق واقیعت اجتماعی و روایت – افسانه است. سایبورگ ها داستانها و افسانه های جدید برای نجات می سازند برخلاف روایت های دوآلیسم – سلسله مراتبی که هویت های ساخته شده در طبیعت را ذاتی معرفی می کند.

سایبورگ فمینیسم ارتباطات و آگاهی های سری و بازگشایی رمزگذاری آنها است که هدف کنترل و اقتدار همه آنهایی را دارند که "دیگران" قلمداد می شوند.

سایبورگ فمینیسم از منشا واحد – وحدت دوری می جوید و بدنبال برابری - همانندی با جفت گمشده – مرد نیست. سایبورگ یک موضوع افسانه ای و تجربیات زنده است که آنچه تجربیات زنانه نامیده می شود را تغییر می دهد. سایبورگ تصویری از واقعیت مادی و تصورات ما است که در حال ساخت تغییرات تاریخی است.

سیستمی از روایت ها – افسانه ها وجود دارد که در انتظار است تا به یک زبان سیاسی تبدیل شود تا نگاهی جدیدی به علم و تکنولوژی داشته باشد و اقتدار و کنترل بوسیله اطلاعات را به چالش بکشد و این زبان سیاسی به سیستم از روایت ها توانمندی و قدرت منقل کند.

سایبورگ می توا ند بطور جدی سیالی سکس - جنسی درونی ما را در نظر بگیرد. جنسیت هویت عام – کلی ما نیست هر چند نقش تاریخی عمیقی داشته است. این طنز تاریخی است که ما می توانیم از هم آمیزی با حیوانات و ماشین یاد بگیریم که چطور انسان – مرد نباشیم، مردی که تجسم – تن یافتگی خرد جهانی فرهنگ غربی است.

برای نتیجه: انسان در طبیعت ساخته شده است و مانند بخشی از آن مانند دیگر اجزای این طبیعت در حال تغییر و دارای آغاز و پایانی است.

این انسان بیمارگونه که ابلهانه خود را تجسم – پنداشت آفرینده طبیعت می داند با خلق شرایط اجتماعی فاسد دهشتناک، ضرورت جایگزین خود را بوجود آورده است.

سایبورگ فمینیسم دانا هاروی آغازگر بحث موضوع جایگزینی این انسان است. پنداشت – خیالی که می تواند راهی برای خروج از دوآلیسم بدهد که ما تن و ابزارهای خودمان را دوباره سازی کنیم.

سایبورگ فمینیسم در برابر اجبار به برابر – همانند شدن با این انسان، با شناخت روند های عمیق اجتماعی و تکیه بر تاثیرات بیولوژیک – تکنولوژیک بر تن، یک جایگزین معرفی می کند هر چند به تجربه و دوره طولانی تاریخی جهت قوام خود نیاز دارد.

پذیرش تفکر ساختمان طبیعت بعنوان یک روند اساسی فرهنگی، برای مردمی که هدف زندگی بدون هویت های ساخته شده ناشی از اقتدار و کنترل نژاد، استعمار، طبقه، جنسیت را دارند، یک امید بوجود می آورد.

دانا هاروی : سایبورگ ها و الاهه ها ( ماده – ایزدها ) در بند رقص تنگاتنگ با هم هستند اما من ترجیج می دهم سایبورگ باشم تا الاهه، هر چند نه تنها خدا بلکه الاهه ها نیز مرده اند.

منابع

Donna j. Haraway. Simians, Cyborgs, and Women. The Reinvention of Nature.

Routledge. New York 1991

Donna Haraway, "A Cyborg Manifesto: Science, Technology, and Socialist-

Feminism in the Late Twentieth Century," 1991

Rosi Braidotti, the posthuman. Polity Press, Cambridge, 2013,

Katharina Karcher. University of Warwick. feminist review.107 2014

آزادی جنسی یا صیغه آزاد - 1


logo




آزادی جنسی یا صیغه آزاد - بخش اول

چهار شنبه ۱ دی ۱۳۹۵ - ۲۱ دسامبر ۲۰۱۶

پیمان نعمتی


بحث پیرامون زندگی زنان مجرد ایرانی خارج از کشور به ویژه موضوع روابط جنسی بندرت مورد بحث جدی و کتبی قرار گرفته شده است و آگاهی ها و نتایج در مورد روابط جنسی بیشتر تابع فرهنگ سنتی شفاهی بوده است.

در ابتدا نوشته " انقلاب جدید جنسی " – آنجلا براون – دانشگاه یورک کانادا – بخش مطالعات زنان جهت ایجاد زمینه بحث و مفهوم آزادی جنسی در جوامع غربی در شرایط کنونی، مطرح می شود.

" انقلاب جدید جنسی " – آنجلا براون

به نظر می رسد انقلاب جنسی جدیدی در جهان در حال انجام است که مرکز آن زنان هستند. ما زنان تشویق می شویم که در رابطه با مردان قوی تر باشیم و از سکس بیشتر لذت ببریم. فشار معینی بر ما وارد میشود که به سکس بعنوان صرفا یک بازی ( نه یک موضوع جدی ) نگاه کنیم. زنان در رسانه های همگانی به شکل شکارچیان جنسی نمایان می شوند که تنها مسله آنان به دام انداختن مردان برای سکس و بردن آنان به اتاق خواب است. ما در خطر این هستیم که اجازه بدهیم این نگرش های یک بعدی افکار و اعمال ما را تحت تاثیر قرار دهند، زمانی که ما در حال تلاش جهت تعریف ایجاد تناسب با هویت جنسی خود هستیم.

این هویت جنسی جدید زمانی بوجود آمد که ما دریافته ایم نیاز به تمکین در روابط جنسی و در زندگی با مردان نداریم. زنان دریافته اند از روابط جنسی لذت ببرند و اگر خارج از ازدواج رابطه جنسی دارند، امری زشت تلقی نشود. ما از پشقدم شدن در ایجاد روابط جنسی شرمنده نیستیم. اینها چیزهایی است که زنان باید با آنها احساس اعتماد به نفس داشته باشند اما متاسفانه با پیشرفت های ما افراط در کارها هم پیش آمده است.

در جامعه، تلویزیون، در زندگی، ما به پذیرش سکس بعنوان امری جهت وقت گذارانی مجبور می شویم. مردم نیاز به عشق دارند تا به روابط جنسی تن دهند. برنامه های تلویویزونی مانند "سکس در شهر" زنانی را نشان می دهند که با هر مردهای زیادی همخوابه می شوند. حتی بهترین "دختر خوب" در این برنامه نسبت به زندگی واقعی در سکس افراط دارد. این برنامه ها نمود زندگی زنان واقعی نیستند. این الگوها نه تنها در برنامه های تلویویزنی بلکه در مجلات هم هستند.

تصویر زنان در رسانه های همگانی نه تنها یک بعدی بلکه سکس بعنوان یک بازی یا بدتر وجود دارند، بعنوان عاملی جهت تخریب شخصیت و کنترل زنان در نظر گرفته می شود. من بطور شخصی احساس تحقیر می کنم زمانی که زنان مجبور به ایفای نقش های این چنین می شوند. ضمن صحبت با دختران در دانشگاه، من به الگوی جنسی آزار دهنده ای برخورد کرده ام. دختران جوان به روابط جنسی یک شبه افتخار می کنند و آنرا امری عادی تلقی می کنند، در صورتی که دختری که اینکار را انجام نمی دهد بعنوان " غربیه " بحساب می آید.

اگر زنی در بیست سالگی خود است و هنوز با مرد سکس نداشته است به او تلقین می شود که دارای عیب است. با تمام این حرفها هنوز بسیاری از زنها هستند که باور دارند سکس امری مهم و جدی است اما متاسفانه بعلت فشار اجتماعی آنها مجبور هستند تمایلات خود را پنهان کنند و وانمود

کنند که مثل دیگران هستند. چرا زنان ناچار به پنهان کاری می شود؟ آیا آزادی زن برای این نبود که حق انتخاب به آنها داده شود؟ آیا فشار و اجبار به نقش اجتماعی غیر دلخواه آنان خلاف آزادی زنان نیست؟

با کمال تاسف باید گفت که ما خود مقصر ایجاد این مدل جنسی هستیم، در این حالت که ما آزادی جنسی می نامیم. در واقع حق انتخابی که برایش جنگیده ایم را از دست می دهیم. ما تحت تاثیر این هستیم که سکس لازم نیست زیبا باشد و امری صرفا غریزی است. من فکر می کنم این اشتباه است، سکس می تواند لذت بخش باشد اما باید با حق انتخاب الگویی باشد که ما آزادانه آنرا می پذیریم.

زنان همچنین باید بدانند که سکس صرفا یک بازی و یک لذت یک شبه نیست بلکه امری جهت تحکیم عشق است. این ممکن است با توجه به "پیشرفت" امروزی جامعه فکری عقب مانده بنظر آید اما چند زن از روابط جنسی هر هفته با مردهای متفاوت لذت می برند؟ این بعد از مدتی امری کسل کننده و در نتیجه کل سکس زیر سوال می رود. رابطه جنسی که موضوع عشق در میان باشد، تجربه فوق العاده و لذت بخشی است.

ادامه دارد

آزادی جنسی یا صیغه آزاد -2


logo




آزادی جنسی یا صیغه آزاد (۲)
زنان مجرد ایرانی خارج از کشور

يکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵ - ۰۱ ژانويه ۲۰۱۷

پیمان نعمتی



طی چند سال گذشته زنان مجرد ایرانی خارج از کشور که بطور عمده از جایگاه اقشار میانی تحصیل کرده بوده اند و نقش خود را در ازدواج های سنتی مورد تردید قرار داده اند، برای یک زندگی جدید پرسش چه باید کرد را در برابر خود قرار داده اند. ایجاد زندگی در غرب برای این دسته از زنان معدود به برخی خواسته های جزیی نبوده است بلکه شرایط غیر طبیعی شروع این زندگی جدید در غرب، مجموعه خواسته های متنوع از حقوق و وظایف اجتماعی – اقتصادی، نیازهای عاطفی و جنسی را شامل می شود.
هدف این زندگی جدید که با نفی نقش سنتی زن در ازدواج شروع می شود، ساختن یک زندگی با حقوق و مسئولیت های برابر با مردان در فرهنگ غربی می باشد. روند غیر طبیعی شروع این زندگی جدید در غرب، ناظر بر این امر است که شرایط فرهنگی که این دسته از زنان در آن پرورش یافته اند و شخصیت آنان در آن قوام یافته است بطور بنیادی با نقش استقلال همه جانبه زن بیگانه بوده و پایه های مادی – معنوی مسئولیت و حقوق برابربا مردان در آن وجود نداشته است.
برپایی این زندگی جدید درغرب به علت عدم پرورش در این فرهنگ از دوران کودکی، عدم تخصص شغلی مناسب، مشکلات مضاعف عاطفی، دوری از خویشاوندان، تنهایی و کمبودهای جنسی، با دشواری بسیاری همراه بوده است.
نیاز مبرم به مجموعه وسیع و متنوع از خواسته ها در برابر مشکلات بیشمار برای دستیابی به این خواسته ها، توانسته است زیر تاثیر مداوم فرهنگ سنتی شرقی که از طریق نیاز مردان ایرانی به زنان انجام می گیرد، به راه حل های موقتی و در برخی موارد به عقب نشینی کشیده شود. این روند دشوار نه تنها از حمایت معنوی جامعه روشنفکری ایرانی برخوردار نشده بوسیله بلکه بررسی های کوتاه بینانه جهت پذیرش بدون نقد و چالش مفهوم آزادی جنسی تشدید شده است.
بعلت عدم درک مجموعه وسیع و متنوع خواسته های اقتصادی - عاطفی این دسته از زنان و جدا کردن آزادی جنسی از این مجموعه، همانطور که تجربه نشان داده است صرفا به یک امکان مناسب فرصت طلبانه جهت دستیابی آسان مردان ایرانی به زنان ختم شده است.

درباره مفهوم آزادی جنسی

یکی از نتایج جنبش های اجتماعی زنان در غرب در ده های 60 و 70 میلادی "انقلاب جنسی" بوده است. این انقلاب جنسی متناسب با شرایط اجتماعی کشورهای پیشرفته صنعتی موانع عمده سنتی برای رابطه جنسی را نفی کرده است. نتایج این انقلاب جنسی بعد از چند دهه توسط فمینیست ها مورد بازبینی و در موارد مهمی مورد تردید قرار گرفته شده است:
1- تفکر خطرناکی در غرب شکل گرفته که زنان باید امکانات زیادی را جهت آمادگی جنسی صرف کنند تا ازهر فرصتی از آن استفاده شود. این تفکر در عمل در خدمت مردان و ادامه تصور کم ارزشی زنان تمام شده است.
2- این تفکر دختران نوجوان و جوان را به صف جلوی انقلاب جنسی کشانده است، بدون اینکه ابزار و امکانات کنترل عوارض روحی و جسمی این رها شدن و آمادگی را در اختیار داشته باشند.
3- روند های مراحل طبیعی متنوع لذت های جنسی به شدت کاهش یافته است. این قطع مراحل اولیه و میانی رابطه جنسی و جهش به عمل آمیزش به ضرز زنان تمام شده است و به اعتماد به نفس زنان آسیب رسانده است.
4- از نتایج انقلاب جنسی و صدمه به روند های طبیعی مراحل متنوع عمل جنسی کشیده شدن مردان به استفاده وسیع از پورنوگرافی است.

آزادی جنسی یک عنصر اقتصادی – فرهنگی

بحث آزادی جنسی از نظر اجتماعی با مقوله آزادی بطور عام شروع می شود. این آزادی های جنسی بر پایه اجتماعی و بطور یقین بر آزادی های فردی ایجاد شده در جوامع غربی استوار است. جوامع غربی برای ایجاد این آزادی های فردی دوره ای چند قرنی از تحولات دموکراتیک را تجربه کرده اند.
پرورش زنان از دوران کودکی در این فرهنگ، مفهوم آزادی فردی و اختیار زنان را شکل عملی و مادی می دهد. در این شرایط است که خواست زندگی با حقوق و مسئولیت برابر با مردان امکان عملی پیدا می کند.
بر این مبنا می توان نتیجه گرفت که آزادی جنسی و امکان رابطه زنان با مردان بدون ازدواج بر اساس حقوق و مسئولیت برابر، یک پدیده فرهنگی – اقتصادی غربی است. مجموعه شرایط اجتماعی و دموکراسی عمومی طی دوره ای طولانی پایه های مادی – فرهنگی امکان رابطه برابر زنان با مردان را بوجود آورده است و آنرا بعنوان یک عنصر فرهنگی نهادینه شده تبدیل کرده است. آزادی جنسی تنها بر پایه وجود امکانات مادی زنان و فرهنگ آزادی های فردی، شکل واقعی پیدا می کند.

زنان مجرد خارج از کشور و آزادی جنسی

می توان در ابتدا یک سوال اساسی را مطرح کرد:
با وجود پرورش زنان و قوام شخصیت آنها در شرایط اجتماعی ایران، آموزش نقش سنتی زن در خانواده، عدم آموزش فرهنگی پذیرش حقوق و مسئولیت برابر با مردان، عدم وجود امکانات مناسب تامین امنیت اقتصادی - اجتماعی، تاثیر مدام نقش سنتی زن بوسیله مردان ایرانی، آیا امکان واقعی آزادی و کنترل جنسیت برای این دسته از زنان از لحاظ عملی وجود داشته است؟
جهت آشنایی با نظرات درباره آزادی جنسی به یک دیدگاه پرداخته می شود. ثریا شهابی می نویسد : "آزادی و اختیار زن در رابطه جنسی .. کمک می کند زن بتواند از یک زندگی جنسی آزاد، آگاه و انسانی برخودار باشد" ( نشریه همبستگی – شماره 69). این تعریف کلی می باید مانند هر مقوله اجتماعی دیگر از جوانب حقوقی، اخلاقی و عملی مورد بررسی قرار گیرد.
بطور نمونه ثریا شهابی می نویسد " زن و مرد در رابطه جنسی با هر کس، با همسر و یا غیر همسر و علیرغم همسر طبعا آزادند"(همان). این تعریف کلی جنبه حقوقی و قانونی رابطه جنسی را نشان می دهد اما از لحاظ اخلاقی نمی توان رابطه جنسی ضمن ازدواج با غیر همسر را بخشی از آزادی های جنسی قلمداد کرد و آنرا از جنبه اخلاقی یک " زندگی جنسی آزاد، آگاه و انسانی " دانست.
نمونه دیگراین است که در منابع فمینیستی بطور غالب از لحاظ اخلاقی – معنوی با تن فروشی مخالفت می شود اما از لحاظ عملی خواهان حمایت دولت ها از حقوق تن فروشان بعنوان گارگران جنسی هستند. در مورد آزادی جنسی این تفاوت نیزمی باید مورد بررسی قرار گیرد.

نفی نقش سنتی زن در آزادی جنسی

بحث آزادی جنسی ارتباط مستقیمی با مسله ازدواج دارد. زنان مجردی که با موضوع آزادی جنسی مواجه اند بطور منطقی ابتدا با مسله ازدواج کسب تکلیف کرده باشند. نقد دیدگاههای آنان درباره ازدواج مقدمه رسیدن به مسله آزادی جنسی است. نشریه همبستگی در شماره 62 در مقاله " زن، جنسیت و خانواده" مطرح می کند که " ازدواج بطور کلی و از ابتدا تا انتهایش عبارت از یک معامله اقتصادی است که زن در آن جنسیت خود را می دهد و امنیت اقتصادی می گیرد ... وظیفه زن این است که مادام العمر اجرای این قرارداد- ازدواج – خفت بار را عملی کند. تمایلات جنسی مرد را تامین و بچه داری و خانه داری بکند".
اکنون به نتایج تئوریک و عملی پذیرش تعریف فوق از ازدواج بپردازیم :
اگر در ازدواج نیاز به امنیت اقتصادی باعث رابطه جنسی زن و مرد می شود، آیا امکانات اقتصادی حاضر برای رابطه زنان ایرانی مجرد در خارج از کشوربا مردان خارج از ازدواج به اندازه ای است که زنان از لحاظ اقتصادی به مردان وابسته نباشند؟
طبق نظر نشریه همبستگی شماره 53 بعنوان نمونه در سوئد " آمار بیکاری بین پناهندگان و مهاجرین وحدود 60 در صد است". تاکنون هیچ بررسی و آماری از موفیقت بخش وسیع زنان مجرد ایرانی در خارج از کشوردر زمینه های شغلی و تحصیلی وجود ندارد. اگر مبنا را براین قرار دهیم که این دسته از زنان از لحاظ اقتصادی و امنیت اقتصادی در شرایط مساعد – استقلال اقتصادی- قرار ندارند، چه عاملی مانع نیاز اقتصادی آنها از مردان می شود؟
ما باید انتظار داشته باشیم که زنانی که ازدواج را با تعریف معامله اقتصادی نفی کرده اند، بطور منطقی در جهت تامین امنیت اقتصادی خود حرکت کنند تا ناچار نباشند که جنسیت خود را در برابر آن مورد معامله قرار دهند.
آیا واقعیت کنونی زندگی این دسته زنان این انتظار را برآورده می سازد؟ آیا زنان مجرد ایرانی در غرب از امکانات جامعه جهت تامین اقتصادی خود بطور گسترده استفاده کرده اند؟ آیا نتیجه نقد ازدواج سنتی عامل اقتصادی را از روابط آنان با مردان حذف کرده است؟ چه دلیلی وجود دارد که در رابطه خارج از ازدواج و در چارچوب آزادی جنسی، جنسیت در برابر امنیت اقتصادی – اجتماعی معامله نمی شود؟

آزادی جنسی جایگزین ازدواج 

نشریه همبستگی در برابر جایگزینی برای ازدواج سنتی می نویسد: " ما خواهان آزادی کامل و فرغ از هرگونه قید و بند زنان و مردان و اختیار آنان در رابطه عشقی و جنسی شان فراغ از فشارهای اجتماعی و اجباری اقتصادی هستیم".
اگر از برنامه های مربوط به آینده نامعلوم و تخیلات صرف نظر کنیم، واقعیت های زیر وجود دارند:
زنان در شرایط کنونی در قید و بندهای ناشی از فشارهای اقتصادی و اجتماعی هستند.
زنان مهاجر در کشورهای غربی تحت فشارهای مضاعف هستند.
برای از بین بردن این قید و بندها مدت زمان طولانی لازم است.
مردان ایرانی خارج از کشور بطور غالب نماینده و خواستار نقش سنتی زن هستند.
با این واقعیت ها، رابطه خارج از ازدواج و آزادی جنسی چگونه عنینیت پیدا می کند؟ با وجود عوامل فرهنگ سنتی مردان ایرانی و نیاز اقتصادی زنان، چگونه رابطه برابر در آزادی جنسی برقرارمی شود و رابطه برابر آزادی جنسی غربی جایگزین رابطه سنتی بین زن و مرد می شود؟ چه عاملی نقش نیاز زن به امنیت اقتصادی – اجتماعی در رابطه را خنثی می کند؟ به بیان ساده اینکه چه عاملی از معامله امنیت اقتصادی در برابر استفاده از تن زن را در روابط خارج از ازدواج جلوگیری می کند؟

صیغه آزاد

تبلیغ آزادی جنسی بدون در نظر گرفتن شرایط اقتصادی و روحیات زنان پرورش و قوام یافته در فرهنگ سنتی ایرانی، در واقعیت به استفاده تن زنان تحت پوشش شعارهای عوام فریبانه روشنفکرانه و آزادی خواهانه تمام می شود.
در صیغه مرد بطور رسمی ضمن تامین بخشی از نیازهای اقتصادی زن برای مدت معین از تن زن استفاده می کد. تضمین پرداخت نفقه از طرف مرد و جوانی و زیبایی زن بعلاوه انجام خدمات خانگی، اصلی ترین موضوع صیغه است.
عدم پذیرش فرهنگ حقوق و مسئولیت برابر، عدم اعتقاد به امنیت اجتماعی در آینده، تنهایی، تاثیر مدام فرهنگ سنتی ایرانی، عدم آشنایی و استفاده از ابزارهای جامعه غربی جهت تامین اقتصادی، مجموعه ای است که زمینه عینی برای تامین نیازهای جنسی مردان ایرانی و کنترل زنان را فراهم می سازد.
ماهیت روابط زنان ایرانی خارج از کشور با مردان در چارچوب آزادی جنسی خارج از ازدواج با الگوی آزادی جنسی در غرب همخوانی ندارد.
الگوی آزادی جنسی و رابطه خارج از ازدواج بدون در نظر گرفتن عوامل اقتصادی - اجتماعی و روحیات درفرهنگ سنتی ایرانی و با ادعا و آرایش روشنفکرانه و رمانتیک، بیش از آنکه به واقعیت و مفهوم آزادی جنسی غربی نزدیک باشد، در ماهیت به صیغه با ویژگی خاص " صیغه آزاد " شباهت دارد.

مارکسیست فمینیست ها، چپ های افراطی


logo




مارکسیست فمینیست ها، چپ های افراطی :
ازدواج ناموفق

سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵ - ۲۴ ژانويه ۲۰۱۷

پیمان نعمتی


چگونه بخش قابل توجه ای از زنان خارج از کشور که در چارچوب عمومی جنبش زنان و فمینیستی فعالیت می کنند استراتژی سیاسی مشترکی با سازمان های مارکسیستی – لنینیستی دارند. موضوعی که برای جنبش زنان در ایران دارای اهمیت است.

این نوشته با توجه به نظرات شهرزاد مجاب یکی از نظریه پردازان این بخش از زنان خارج از کشور به پرسش فوق می پردازد.

سازمان های مارکسیستی – لنسنیستی بر پایه تئوری های بنیادی تقدم مبارزه طبقاتی، محو سرمایه داری و ایجاد جامعه سوسیالیستی به رهبری کارگران بعنوان راه حل نهایی جهت رهایی زنان را مطرح می کنند و در استراتژی سیاسی سرنگونی حاکمیت سیاسی – جمهوری اسلامی با روش های خشونت آمیز انقلابی و عدم امکان رفرم و اصلاح رژیم را شرط اساسی قلمداد می کنند.

بخش قابل توجه ای ازاین گروهها و شخصیت های جنبش زنان در خارج از کشور در استراتژی سیاسی همچنین از استراتژی سرنگونی حاکمیت سیاسی بعنوان شرط اصلی رهایی زنان ایران پیروی می کنند.

بطور نمونه : گروه زنان ایرانی در فرانکفورت " خود را متعلق به جنبش مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی حاکم در ایران می داند" (1 ). کمپین دفاع از حقوق زنان ایرانی " آزادی و برابری زنان در گرو سرنگونی جمهوری اسلامی است " (2 ). کمیته 8 مارس و جمعیت مبارزه برای آزادی زنان ایران تنها راه چاره را سرنگونی رژیم می داند (3 ).

منشا و ریشه یابی استراتژی سیاسی مشترک

گروهها و شخصیت های زنان فعال خارج از کشور که در استراتژی سیاسی با مارکسیت لنینیست ها وحدت نظر دارند، بطور غالب از درون سازمان های چپ افراطی دوره انقلاب بهمن رشد کرده اند. این دسته از زنان با خروج از سازمان های چپ افراطی به نام های گوناگون در جنبش زنان فعالیت دارند، هر چند در سیاست استراتژی و برنامه چپ های افراطی را حفظ کرده اند.

اگر سازمان های چپ های افراطی بر اساس تئوری های مارکسیستی لنینیستی استراتژی های سیاسی خود مبنی بر سرنگونی حاکمیت سیاسی را مطرح می کنند، این دسته از زنان خارج از کشور مبنایی نظری متفاوتی را در پوشش فمینیستی مطرح می کنند و تلاش دارند به نام مارکسیسم فمینیسم استراتژی چپ های افراطی را در جنبش زنان غالب کنند.

شهرزاد مجاب : تئوری هایی به نشانه ازدواج ناموفق چپ افراطی و فمینیسم

شهرزاد مجاب نظریه پرداز گروههای جدا شده از مارکسیست لنینیست ها است که استراتژی سیاسی چپ های افراطی را در پوشش تئوری فمینیستی مشروعیت می بخشد. مبانی تئوریک، تعریف فمینیسم، انقلاب و رفرم از موضوعاتی است که در شناخت نظرات مجاب مورد بررسی قرار می گیرد.

شهرزاد مجاب در مبانی تئوریک خود به نقد لیبرال فمینیسم و رفرمیسم بطور کلی می رسد :

"رفرمیسم بخشی از سیاست و جهان بینی طبقه بورژایی است. در جنبش فمینیستی، سیاست رفرمیستی با فمینیسم لیبرالی عجین است. فمینیسم لیبرالی معتقد است با رفرم قانونی و با تامین حقوق برابری، زنان به رهایی می رسند".

مجاب علاوه بر لیبرال فمینیسم تمام تئوری های جددید بعد از دهه 90 میلادی را نیز در ماهیت لیبرال فمینیستی می داند. او این مجموعه تئوری های جدید فمینیستی را "جریانات پسایی" می نامد:

" در حالی که فمینیسم لیبرال در سال های 1960-70 به پایان خود رسیده بود، مجموعه ای از دیدگاههای تئوریک به کمک آن شتافتند و به آن روح تازه ای دمیده اند".

مجاب این تفکرات " پسا مدرن، پسا ساختارگرایی، نسبیت فرهنگی" را در خدمت استعمار می نامد و می نویسد هدف اینان این است که " آنچه را لیبرالیسم و استعمار نتوانسته بود انجام بدهد به انجام برسانند". مجاب تا آنجا پیش می رود که این تفکرات پسایی را " ضد فمینیستی " می خواند.

مجاب تاکید دارد که " چهارچوب تئوریک من فمیمیسم مارکسیستی است". او همچنین چارچوب تحلیل خود را " ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی" اعلام می کند. او در اهداف آرمانی خود بیان می کند که "چنین است آرزو و خواست کمونیست و فمینیست ها".

با این حال مجاب تاثیر عوامل فرهنگی در کشورهای گوناگون را در تحول تئوری های فمینیستی بیان می دارد : " امروز تئوری فمینیستی در بسیاری از کشورها در شکل های فرهنگی و ملی ویژه و با مواضع گوناگون تحول می یابد"

انقلاب، سرنگونی حاکمیت سیاسی

مجاب با صراحت پایان دادن به مردسالاری را " تنها با سرنگونی نظام حاکم " میسر می داند. او وجود " تشکیلات آگاه انقلابی زنان " را برای " مبارزه انقلابی " ضروری می داند. او جهت انقلاب و سرنگونی رژیم مخالفین نظری خود را " فمینیست های پسامدرن، گفتمان پردازان، رفرمیست های سکولار " قلمداد می کند. مجاب صفات زیر را به مخالفین نظری خود نسبت می دهد:

حفظ وضع موجود و ضدیت با قیام علیه ستم، در مورد ایران نقشی به غایت ضد انقلابی بر عهده دارند، مبلغان دین و ناسیونالیسم و قومیت پدرسالاری، قرائت های زن دوستانه از قرآن ارائه می دهند، نجات نظام استبدادی از مرگ حتمی،تسلیم پدرسالاری اسلامی می شوند.

چپ افراطی با حجاب فمینیستی

ویژگی تئوری های جدید فمینیستی "جریانات پسایی" مورد نظرشهرزاد مجاب، تئوری هایی هستند که با نقد چهار تئوری کلاسیک فمینیستی ( لیبرال، مارکسیست، رادیکال، سوسیال) ویژگی ذات گرایانه – کلیت بخشی آنها را نفی کرده اند. تئوری های جدید فمینیستی با نفی اقتصاد گرایی مارکسیستی و جنسیت گرایی رادیکال فمینیسم ، با تکیه بر جنبه های متنوع زندگی زنان از مفاهیم عام – کلی ساخت شکنی کرده اند. علاوه بر در نظر گرفتن عوامل اقتصادی و جنسیتی، این تئوری ها بر عناصر فرهنگی زندگی زنان مانند زبان، روان، تن، هویت و گفتمان تاکید دارند. بطور ساده اینکه این تئوری های جدید شناخت زندگی زنان با تنها یک عامل کلی مانند اقتصاد یا جنسیت را نفی کرده اند.

آنچه مجاب بعنوان مارکسیست فمینیست مطرح می کند چندین دهه است که در میان نظریه پردازان فمینیست در جوامع غربی ناکارایی خود را نشان داده است و خود به اشکال جدیدی تحول یافته است که با آنچه بنام مارکسیست فمینیسم دردهه 70 میلادی وجود داشت، تفاوت های اساسی دارد.

مجاب اما هنوز تئوری های کهنه شده دهه 60 و70 میلادی را جهت مشروعیت دادن به پیوند با چپ افراطی مطرح می کند. نگاهی به انبوهی از آثار فمینیستی این موضوع را مورد تایید قرار می دهد.

نوشته " تئوری های فمینیستی امروزین " استیو جکسون - 1998- دانشگاه نیویورک – از نمونه هایی است که تحول تئوری های فمینیستی بطور عمومی و بویژه تحول تئوری های مارکسیستی فمینیستی را نشان می دهد. بخش هایی از این نوشته مطرح می شود:

ایدئولوژی، گفتمان و چرخش بطرف فرهنگ

از اوایل دهه 80 بسیاری از کسانی که خود را مارکسیت فمینیست می نامیدند از تحلیل های ماتریالیستی مانند کارخانگی و بازار کار دست کشیدند وبه تمرکز برروی زبان، گفتمان و نمایندگی – بازنمود پرداختند. بعلت کم شدن تاثیر تحلیل های علمی جلمعه شناسانه، الگوهای کلان ساخت اجتماعی از پدرسالاری و سرمایه داری از ارزیابی های مارکسیت فمینیست ها ناپدید شد. این چرخش فرهنگی (بارت 1992) که در دهه 80 بطور واضحی نمایان شد ریشه آن از دهه 70 با علاقمندی مارکسیت فمینیست ها به ایدئولوژی و روانکاوی بوجود آمد.

جولیت میچل در کتاب " روانشناسی و فمینیسم " 1974 جدال تئوریک دهه 70 با تحلیل ساختاری را نشان داد، اما همزمان به روانشناسی و ایدئولوژی تاکید کرد. او بر کار ساختارگرایان فرانسوی، مارکسیسم آلتوسر، روانکاوی لوکان و نظرات انسان شناسی لوی اشتراس بر روی خویشاوندی توجه زیادی کرد. بویژه نظریه آلتوسر مبنی بر استقلال نسبی ایدئولوژی در برابر مناسبات اقتصادی، جذابیت خاصی برای فمینیست ها داشت. اگر ایدئولوژی دیگر بعنوان روبنا صرفا منعکس کننده پایه اقتصادی نبود، این فضا بوجود آمد تا موقعیت فرودست زنان را بدون ارتباط به شیوه تولید سرمایه داری تئوریزه کرد. میچل می گوید فرودستی زنان زمانی پایه مادی داشت که ریشه در نظم اجتماعی خویشاوندی داشت، اما در سرمایه داری مناسبات خویشاوندی دیگر یک شکل اساسی از سازمان اجتماعی اقتصادی نیست. او نتیجه می گیرد که در شرایط کنونی علت فرودستی زن بطور اساسی ایدئولوژیک است. این ایدئولوژی در روان ما بازتولید می شود و صرفا بوسیله تکرار دراماتیک اویپی در میان نسل ها ادامه می یابد. برای میچل مبارزه علیه سرمایه داری می باید به شکل " انقلاب فرهنگی " باشد. با این وجود میچل هیچ راهی نشان نمی دهد چطور بر طبق استدلال روانکاوانه او یک نمایش – دراما اودیپی جهانشمول عملکردهای ما را بوجود می آورد.

ارزیابی های میچل در " روانکاوی و فمینیسم " تا این زمان مهم بودند. او تحلیل های روانکاوی را که بسیاری از فمینیست ها رد کرده بودند را مطرح کرد. آثار لوکان را به فمینیست های انگلیسی زبان شناساند. او نشان رشد مقبولیت تئوری فرانسوی ساختارگرایی را که خیلی زود بوسیله پساسختارگرایی جایگزین گردید، بود. دیگر مارکسیست ها و مارکسیست فمینیست ها همچنین در حال بررسی تداخل تئوری های آلتوسر، روانکاوی، زبان شناسی ساختاری و نشانه شناسی بودند. بویژه ایده ای که ایدئولوژی از طریق تاثیر نیرومند قابلیت زبان، امیال ما را شکل می دهند. این تئوری همچنین اساس برنامه مجله معتبر "مارکسیست فمینیست" که در سال 1978 بوجود آمد، شد.

از زمانی که تئوری های میشل فوکو به این مجموعه تئوریک اضافه شد. چرخشی از تاکید بر روی زبان شناسی و نشانه شناسی به طرف مفهومی سیال از گفتمان بوجود آمد. فوکو باز تعریفی از مفهوم قدرت ارائه کرد که گسترده و غیرمتمرکز بوده و فقط در دست طبقات حاکم قرار نداشت. برای فوکو مفهوم ابدئولوژی اهمیت ندارد زیرا " حقیقت " نتیجه کارکرد گفتمان بود. با اینگونه تئوری بود که ارتباط ضیعفی که بین مجموعه تحلیل های نمادین ( سیمباکیک ) وجود داشت از هم گسیخت. به تدریج این اشکال جدید تئوری فمینیستی به تئوری های پساساختارگرایی و پسا مدرنیسم فمینیستی تحول پیدا کرد. تاثیر این ایده های جدید بیشتر در میان مارکسیست فمینیست ها دیده شد.

این واکنشی بود در برابر ناتوانی مارکسیسم در توضیح موضوعاتی مانند ذهنیت و بعد جنسی (سکشوالیتی ) که برای تحلیل های فمینیستی مهم بودند. برای آنانی که می خواستند علت فرودستی زنان را از طریق مارکسیسم توضیح بدهند. بویژه آنانیکه بوسیله مفاهیم مناسبات تولیدی، بازتولید یا ایدئولوژی استفاده می کردند با مشکل توضیح علل جایگاه زنان در سلسله مراتب ( هیراشی ) جامعه روبرو بودند. آنها بطور غالب به طرف جهانشمولی و جبر بیولوژیک ( زیست شناسانه ) کشیده می شدند که هم با تقدم عوامل اجتماعی ماتریالیسم در تناقض بود و هم با امیال خودشان بعنوان فمینیست که نمی خواستند فرودستی زنان را با عامل " طبیعت " توضیح دهند.

پساساختارگرایان و پسا مدرنیست ها چشم اندازهایی ارائه دادند که زن و مرد را بعنوان دسته بندی اساسی و طبیعی مورد نقد قرار میداد. بطور افزایش یابنده ای مقوله "زن" مورد سوال قرار گرفت. بطور نمونه سردبیر مجله "مارکسیسم وفمیسیسم " اظهار داشت که هیچ تعریف یگانه ای برای "زن" و "ستم زن" وجود ندارد و اینکه گفتمان های گوناگون نعاریف متفاوتی از مقوله زن دارند( آدامز- براون – کوایی 1978).

این ساخت شکنی از مفهوم زن به موضوع اصلی برخی از بهترین آثار پسا مدرن فمینیسم تبدیل شد (باتلر1990 – رادلی 1998 ). در زمینه مسله ضروری مقابله با در نظر گرفتن مفهوم زن بعنوان مقوله ای طبیعی و غیرقابل تغییر بود تا بر عوامل تاریخی فرهنگی و ویژگی های بافتی معین آن متمرکز شود. دلیل دیگری که وجود مفهوم زن را مورد نقد قرار می داد، نقش آن در پنهان نگه داشتن تفاوت های بین زنان بود. تحلیل ستم بر زنان که مرکز بحث های فمینیستی بود. بطور کامل از دریچه نگرش های زنان سیاه پوست، زنان جهان سوم، زنان رنگین پوست یافتند. آنها با خشم به انزوای خود تحت لوای شعار "خواهری" عدم امکان طرح مسایل خود شان به زنان سفید پوست اعتراض شدید کردند. حازل کوربی با روشنی این را چنین جمعبندی می کند: وقتی می گویید ما زنان .. منظورتان از این ما چه کسانی هستند؟

زمانی که اعتراض ها گسترش یافت در دهه 80 کاملا مشخص شد که مقوله زن یگانه نیست و آن تئوری که قصد توضیح علت فرودستی زنان را بوسیله یک تئوری یگانه را دارد، ناچارا به نادیده گرفتن تجربیات اکثریت جمعیت زنان است ( فلاکس 1990 ). هرچه بیشتر توجه به پیچیدگی های زندگی زنان در دوران پسا استعماری در پیوند با اقتصاد جهانی، تاریخ استعمار و شرایط کنونی مهاجرین و جابجایی پناهندگان جلب شد، تمام اینها باعث شد تا برخی از فمینیست ها استفاده از پست مدرنیسم را برای ارزیابی از تغییرات را لازم بداندد. مانند جلوگیری از نادیده گرفتن تجربیات زنان و ساده کردن علل ستم بر زنان (رادیلی 1998 ). برخی از منتقدین اظهار داشتند پست مدرنیست ها به راحتی به تئوری های ناب روشنفکری پناه برده اند که آنها را ملزم به مقابله با نژادپرستی نمی کند ( مودلیسکی 1991 ). با این حال تئوریسین های فمینیست پسا استعماری وجود دارند که از موضع زنانی بعنوان "دیگران" در حاشیه بودن، صحبت می کنند. زنانی که از جایگاه – محل متفاوتی نسبت به زنان سفید پوست برخودار هستند. نظریه پردازانی مانند اسپیوک 1998 همزمان با طرح تئوری های پسا مدرنیستی عمدتا با توجه به مقوله فرهنگ بسیار بندرت از در نظر گرفتن نابرابرای های مادی طفره رفته اند. اینکه پسامدرنیسم تنها وسیله درک پیچیدگی های جنسیت در جهان پسا استعماری باشد. یا ماتریالیست و تحلیل ساختاری هنوز حرفی جدی برای گفتن دارد، موضوع بحث های ما است.

منابع

1- همایش – گاه نامه زنان ایرانی در هانوفر – شماره 13 صفحه 39

2- اطلاعیه آذر ماجدی – 15 ژوئیه 1999

3- اطلاعیه مشترک دو گروه – بولتن خبری سپتامبر 1998

4- شهرزاد مجاب – سخنرانی در سیزدهمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایرانی – لندن 2003

Stive Jackson.1998.Contemporary Feminism Theories..NewYork Press.

Mitchel Juliet.1974. Psychonalysis and feminism.Harmondseoth.penguin.

Flax Jane. 1990. Postmodernism and gender in feminism theory.New York.Routhledge.

Modleski Tonis. 1991. Feminism without Women.NewYork.Routeledge.

Adams Parveen. Beverly Srown and Elizabeth Cowie.1978.Editorial Marxist feminist. 2’3’5