آزادی جنسی یا صیغه آزاد -2





پیمان نعمتی

طی چند سال گذشته زنان مجرد ایرانی خارج از کشور که بطور عمده از جایگاه اقشار میانی تحصیل کرده بوده اند و نقش خود را در ازدواج های سنتی مورد تردید قرار داده اند، برای یک زندگی جدید پرسش چه باید کرد را در برابر خود قرار داده اند. ایجاد زندگی در غرب برای این دسته از زنان معدود به برخی خواسته های جزیی نبوده است بلکه شرایط غیر طبیعی شروع این زندگی جدید در غرب، مجموعه خواسته های متنوع از حقوق و وظایف اجتماعی – اقتصادی، نیازهای عاطفی و جنسی را شامل می شود.
هدف این زندگی جدید که با نفی نقش سنتی زن در ازدواج شروع می شود، ساختن یک زندگی با حقوق و مسئولیت های برابر با مردان در فرهنگ غربی می باشد. روند غیر طبیعی شروع این زندگی جدید در غرب، ناظر بر این امر است که شرایط فرهنگی که این دسته از زنان در آن پرورش یافته اند و شخصیت آنان در آن قوام یافته است بطور بنیادی با نقش استقلال همه جانبه زن بیگانه بوده و پایه های مادی – معنوی مسئولیت و حقوق برابربا مردان در آن وجود نداشته است.
برپایی این زندگی جدید درغرب به علت عدم پرورش در این فرهنگ از دوران کودکی، عدم تخصص شغلی مناسب، مشکلات مضاعف عاطفی، دوری از خویشاوندان، تنهایی و کمبودهای جنسی، با دشواری بسیاری همراه بوده است.
نیاز مبرم به مجموعه وسیع و متنوع از خواسته ها در برابر مشکلات بیشمار برای دستیابی به این خواسته ها، توانسته است زیر تاثیر مداوم فرهنگ سنتی شرقی که از طریق نیاز مردان ایرانی به زنان انجام می گیرد، به راه حل های موقتی و در برخی موارد به عقب نشینی کشیده شود. این روند دشوار نه تنها از حمایت معنوی جامعه روشنفکری ایرانی برخوردار نشده بوسیله بلکه بررسی های کوتاه بینانه جهت پذیرش بدون نقد و چالش مفهوم آزادی جنسی تشدید شده است.
بعلت عدم درک مجموعه وسیع و متنوع خواسته های اقتصادی - عاطفی این دسته از زنان و جدا کردن آزادی جنسی از این مجموعه، همانطور که تجربه نشان داده است صرفا به یک امکان مناسب فرصت طلبانه جهت دستیابی آسان مردان ایرانی به زنان ختم شده است.

درباره مفهوم آزادی جنسی

یکی از نتایج جنبش های اجتماعی زنان در غرب در ده های 60 و 70 میلادی "انقلاب جنسی" بوده است. این انقلاب جنسی متناسب با شرایط اجتماعی کشورهای پیشرفته صنعتی موانع عمده سنتی برای رابطه جنسی را نفی کرده است. نتایج این انقلاب جنسی بعد از چند دهه توسط فمینیست ها مورد بازبینی و در موارد مهمی مورد تردید قرار گرفته شده است:
1- تفکر خطرناکی در غرب شکل گرفته که زنان باید امکانات زیادی را جهت آمادگی جنسی صرف کنند تا ازهر فرصتی از آن استفاده شود. این تفکر در عمل در خدمت مردان و ادامه تصور کم ارزشی زنان تمام شده است.
2- این تفکر دختران نوجوان و جوان را به صف جلوی انقلاب جنسی کشانده است، بدون اینکه ابزار و امکانات کنترل عوارض روحی و جسمی این رها شدن و آمادگی را در اختیار داشته باشند.
3- روند های مراحل طبیعی متنوع لذت های جنسی به شدت کاهش یافته است. این قطع مراحل اولیه و میانی رابطه جنسی و جهش به عمل آمیزش به ضرز زنان تمام شده است و به اعتماد به نفس زنان آسیب رسانده است.
4- از نتایج انقلاب جنسی و صدمه به روند های طبیعی مراحل متنوع عمل جنسی کشیده شدن مردان به استفاده وسیع از پورنوگرافی است.

آزادی جنسی یک عنصر اقتصادی – فرهنگی

بحث آزادی جنسی از نظر اجتماعی با مقوله آزادی بطور عام شروع می شود. این آزادی های جنسی بر پایه اجتماعی و بطور یقین بر آزادی های فردی ایجاد شده در جوامع غربی استوار است. جوامع غربی برای ایجاد این آزادی های فردی دوره ای چند قرنی از تحولات دموکراتیک را تجربه کرده اند.
پرورش زنان از دوران کودکی در این فرهنگ، مفهوم آزادی فردی و اختیار زنان را شکل عملی و مادی می دهد. در این شرایط است که خواست زندگی با حقوق و مسئولیت برابر با مردان امکان عملی پیدا می کند.
بر این مبنا می توان نتیجه گرفت که آزادی جنسی و امکان رابطه زنان با مردان بدون ازدواج بر اساس حقوق و مسئولیت برابر، یک پدیده فرهنگی – اقتصادی غربی است. مجموعه شرایط اجتماعی و دموکراسی عمومی طی دوره ای طولانی پایه های مادی – فرهنگی امکان رابطه برابر زنان با مردان را بوجود آورده است و آنرا بعنوان یک عنصر فرهنگی نهادینه شده تبدیل کرده است. آزادی جنسی تنها بر پایه وجود امکانات مادی زنان و فرهنگ آزادی های فردی، شکل واقعی پیدا می کند.

زنان مجرد خارج از کشور و آزادی جنسی

می توان در ابتدا یک سوال اساسی را مطرح کرد:
با وجود پرورش زنان و قوام شخصیت آنها در شرایط اجتماعی ایران، آموزش نقش سنتی زن در خانواده، عدم آموزش فرهنگی پذیرش حقوق و مسئولیت برابر با مردان، عدم وجود امکانات مناسب تامین امنیت اقتصادی - اجتماعی، تاثیر مدام نقش سنتی زن بوسیله مردان ایرانی، آیا امکان واقعی آزادی و کنترل جنسیت برای این دسته از زنان از لحاظ عملی وجود داشته است؟
جهت آشنایی با نظرات درباره آزادی جنسی به یک دیدگاه پرداخته می شود. ثریا شهابی می نویسد : "آزادی و اختیار زن در رابطه جنسی .. کمک می کند زن بتواند از یک زندگی جنسی آزاد، آگاه و انسانی برخودار باشد" ( نشریه همبستگی – شماره 69). این تعریف کلی می باید مانند هر مقوله اجتماعی دیگر از جوانب حقوقی، اخلاقی و عملی مورد بررسی قرار گیرد.
بطور نمونه ثریا شهابی می نویسد " زن و مرد در رابطه جنسی با هر کس، با همسر و یا غیر همسر و علیرغم همسر طبعا آزادند"(همان). این تعریف کلی جنبه حقوقی و قانونی رابطه جنسی را نشان می دهد اما از لحاظ اخلاقی نمی توان رابطه جنسی ضمن ازدواج با غیر همسر را بخشی از آزادی های جنسی قلمداد کرد و آنرا از جنبه اخلاقی یک " زندگی جنسی آزاد، آگاه و انسانی " دانست.
نمونه دیگراین است که در منابع فمینیستی بطور غالب از لحاظ اخلاقی – معنوی با تن فروشی مخالفت می شود اما از لحاظ عملی خواهان حمایت دولت ها از حقوق تن فروشان بعنوان گارگران جنسی هستند. در مورد آزادی جنسی این تفاوت نیزمی باید مورد بررسی قرار گیرد.

نفی نقش سنتی زن در آزادی جنسی

بحث آزادی جنسی ارتباط مستقیمی با مسله ازدواج دارد. زنان مجردی که با موضوع آزادی جنسی مواجه اند بطور منطقی ابتدا با مسله ازدواج کسب تکلیف کرده باشند. نقد دیدگاههای آنان درباره ازدواج مقدمه رسیدن به مسله آزادی جنسی است. نشریه همبستگی در شماره 62 در مقاله " زن، جنسیت و خانواده" مطرح می کند که " ازدواج بطور کلی و از ابتدا تا انتهایش عبارت از یک معامله اقتصادی است که زن در آن جنسیت خود را می دهد و امنیت اقتصادی می گیرد ... وظیفه زن این است که مادام العمر اجرای این قرارداد- ازدواج – خفت بار را عملی کند. تمایلات جنسی مرد را تامین و بچه داری و خانه داری بکند".
اکنون به نتایج تئوریک و عملی پذیرش تعریف فوق از ازدواج بپردازیم :
اگر در ازدواج نیاز به امنیت اقتصادی باعث رابطه جنسی زن و مرد می شود، آیا امکانات اقتصادی حاضر برای رابطه زنان ایرانی مجرد در خارج از کشوربا مردان خارج از ازدواج به اندازه ای است که زنان از لحاظ اقتصادی به مردان وابسته نباشند؟
طبق نظر نشریه همبستگی شماره 53 بعنوان نمونه در سوئد " آمار بیکاری بین پناهندگان و مهاجرین وحدود 60 در صد است". تاکنون هیچ بررسی و آماری از موفیقت بخش وسیع زنان مجرد ایرانی در خارج از کشوردر زمینه های شغلی و تحصیلی وجود ندارد. اگر مبنا را براین قرار دهیم که این دسته از زنان از لحاظ اقتصادی و امنیت اقتصادی در شرایط مساعد – استقلال اقتصادی- قرار ندارند، چه عاملی مانع نیاز اقتصادی آنها از مردان می شود؟
ما باید انتظار داشته باشیم که زنانی که ازدواج را با تعریف معامله اقتصادی نفی کرده اند، بطور منطقی در جهت تامین امنیت اقتصادی خود حرکت کنند تا ناچار نباشند که جنسیت خود را در برابر آن مورد معامله قرار دهند.
آیا واقعیت کنونی زندگی این دسته زنان این انتظار را برآورده می سازد؟ آیا زنان مجرد ایرانی در غرب از امکانات جامعه جهت تامین اقتصادی خود بطور گسترده استفاده کرده اند؟ آیا نتیجه نقد ازدواج سنتی عامل اقتصادی را از روابط آنان با مردان حذف کرده است؟ چه دلیلی وجود دارد که در رابطه خارج از ازدواج و در چارچوب آزادی جنسی، جنسیت در برابر امنیت اقتصادی – اجتماعی معامله نمی شود؟

آزادی جنسی جایگزین ازدواج 

نشریه همبستگی در برابر جایگزینی برای ازدواج سنتی می نویسد: " ما خواهان آزادی کامل و فرغ از هرگونه قید و بند زنان و مردان و اختیار آنان در رابطه عشقی و جنسی شان فراغ از فشارهای اجتماعی و اجباری اقتصادی هستیم".
اگر از برنامه های مربوط به آینده نامعلوم و تخیلات صرف نظر کنیم، واقعیت های زیر وجود دارند:
زنان در شرایط کنونی در قید و بندهای ناشی از فشارهای اقتصادی و اجتماعی هستند.
زنان مهاجر در کشورهای غربی تحت فشارهای مضاعف هستند.
برای از بین بردن این قید و بندها مدت زمان طولانی لازم است.
مردان ایرانی خارج از کشور بطور غالب نماینده و خواستار نقش سنتی زن هستند.
با این واقعیت ها، رابطه خارج از ازدواج و آزادی جنسی چگونه عنینیت پیدا می کند؟ با وجود عوامل فرهنگ سنتی مردان ایرانی و نیاز اقتصادی زنان، چگونه رابطه برابر در آزادی جنسی برقرارمی شود و رابطه برابر آزادی جنسی غربی جایگزین رابطه سنتی بین زن و مرد می شود؟ چه عاملی نقش نیاز زن به امنیت اقتصادی – اجتماعی در رابطه را خنثی می کند؟ به بیان ساده اینکه چه عاملی از معامله امنیت اقتصادی در برابر استفاده از تن زن را در روابط خارج از ازدواج جلوگیری می کند؟

صیغه آزاد

تبلیغ آزادی جنسی بدون در نظر گرفتن شرایط اقتصادی و روحیات زنان پرورش و قوام یافته در فرهنگ سنتی ایرانی، در واقعیت به استفاده تن زنان تحت پوشش شعارهای عوام فریبانه روشنفکرانه و آزادی خواهانه تمام می شود.
در صیغه مرد بطور رسمی ضمن تامین بخشی از نیازهای اقتصادی زن برای مدت معین از تن زن استفاده می کد. تضمین پرداخت نفقه از طرف مرد و جوانی و زیبایی زن بعلاوه انجام خدمات خانگی، اصلی ترین موضوع صیغه است.
عدم پذیرش فرهنگ حقوق و مسئولیت برابر، عدم اعتقاد به امنیت اجتماعی در آینده، تنهایی، تاثیر مدام فرهنگ سنتی ایرانی، عدم آشنایی و استفاده از ابزارهای جامعه غربی جهت تامین اقتصادی، مجموعه ای است که زمینه عینی برای تامین نیازهای جنسی مردان ایرانی و کنترل زنان را فراهم می سازد.
ماهیت روابط زنان ایرانی خارج از کشور با مردان در چارچوب آزادی جنسی خارج از ازدواج با الگوی آزادی جنسی در غرب همخوانی ندارد.
الگوی آزادی جنسی و رابطه خارج از ازدواج بدون در نظر گرفتن عوامل اقتصادی - اجتماعی و روحیات درفرهنگ سنتی ایرانی و با ادعا و آرایش روشنفکرانه و رمانتیک، بیش از آنکه به واقعیت و مفهوم آزادی جنسی غربی نزدیک باشد، در ماهیت به صیغه با ویژگی خاص " صیغه آزاد " شباهت دارد.


آزادی جنسی یا صیغه آزاد - 1



پیمان نعمتی

بحث پیرامون زندگی زنان مجرد ایرانی خارج از کشور به ویژه موضوع روابط جنسی بندرت مورد بحث جدی و کتبی قرار گرفته شده است و آگاهی ها و نتایج در مورد روابط جنسی بیشتر تابع فرهنگ سنتی شفاهی بوده است.

در ابتدا نوشته " انقلاب جدید جنسی " – آنجلا براون – دانشگاه یورک کانادا – بخش مطالعات زنان جهت ایجاد زمینه بحث و مفهوم آزادی جنسی در جوامع غربی در شرایط کنونی، مطرح می شود.

" انقلاب جدید جنسی " – آنجلا براون

به نظر می رسد انقلاب جنسی جدیدی در جهان در حال انجام است که مرکز آن زنان هستند. ما زنان تشویق می شویم که در رابطه با مردان قوی تر باشیم و از سکس بیشتر لذت ببریم. فشار معینی بر ما وارد میشود که به سکس بعنوان صرفا یک بازی ( نه یک موضوع جدی ) نگاه کنیم. زنان در رسانه های همگانی به شکل شکارچیان جنسی نمایان می شوند که تنها مسله آنان به دام انداختن مردان برای سکس و بردن آنان به اتاق خواب است. ما در خطر این هستیم که اجازه بدهیم این نگرش های یک بعدی افکار و اعمال ما را تحت تاثیر قرار دهند، زمانی که ما در حال تلاش جهت تعریف ایجاد تناسب با هویت جنسی خود هستیم.

این هویت جنسی جدید زمانی بوجود آمد که ما دریافته ایم نیاز به تمکین در روابط جنسی و در زندگی با مردان نداریم. زنان دریافته اند از روابط جنسی لذت ببرند و اگر خارج از ازدواج رابطه جنسی دارند، امری زشت تلقی نشود. ما از پشقدم شدن در ایجاد روابط جنسی شرمنده نیستیم. اینها چیزهایی است که زنان باید با آنها احساس اعتماد به نفس داشته باشند اما متاسفانه با پیشرفت های ما افراط در کارها هم پیش آمده است.

در جامعه، تلویزیون، در زندگی، ما به پذیرش سکس بعنوان امری جهت وقت گذارانی مجبور می شویم. مردم نیاز به عشق دارند تا به روابط جنسی تن دهند. برنامه های تلویویزونی مانند "سکس در شهر" زنانی را نشان می دهند که با هر مردهای زیادی همخوابه می شوند. حتی بهترین "دختر خوب" در این برنامه نسبت به زندگی واقعی در سکس افراط دارد. این برنامه ها نمود زندگی زنان واقعی نیستند. این الگوها نه تنها در برنامه های تلویویزنی بلکه در مجلات هم هستند.

تصویر زنان در رسانه های همگانی نه تنها یک بعدی بلکه سکس بعنوان یک بازی یا بدتر وجود دارند، بعنوان عاملی جهت تخریب شخصیت و کنترل زنان در نظر گرفته می شود. من بطور شخصی احساس تحقیر می کنم زمانی که زنان مجبور به ایفای نقش های این چنین می شوند. ضمن صحبت با دختران در دانشگاه، من به الگوی جنسی آزار دهنده ای برخورد کرده ام. دختران جوان به روابط جنسی یک شبه افتخار می کنند و آنرا امری عادی تلقی می کنند، در صورتی که دختری که اینکار را انجام نمی دهد بعنوان " غربیه " بحساب می آید.

اگر زنی در بیست سالگی خود است و هنوز با مرد سکس نداشته است به او تلقین می شود که دارای عیب است. با تمام این حرفها هنوز بسیاری از زنها هستند که باور دارند سکس امری مهم و جدی است اما متاسفانه بعلت فشار اجتماعی آنها مجبور هستند تمایلات خود را پنهان کنند و وانمود

کنند که مثل دیگران هستند. چرا زنان ناچار به پنهان کاری می شود؟ آیا آزادی زن برای این نبود که حق انتخاب به آنها داده شود؟ آیا فشار و اجبار به نقش اجتماعی غیر دلخواه آنان خلاف آزادی زنان نیست؟

با کمال تاسف باید گفت که ما خود مقصر ایجاد این مدل جنسی هستیم، در این حالت که ما آزادی جنسی می نامیم. در واقع حق انتخابی که برایش جنگیده ایم را از دست می دهیم. ما تحت تاثیر این هستیم که سکس لازم نیست زیبا باشد و امری صرفا غریزی است. من فکر می کنم این اشتباه است، سکس می تواند لذت بخش باشد اما باید با حق انتخاب الگویی باشد که ما آزادانه آنرا می پذیریم.

زنان همچنین باید بدانند که سکس صرفا یک بازی و یک لذت یک شبه نیست بلکه امری جهت تحکیم عشق است. این ممکن است با توجه به "پیشرفت" امروزی جامعه فکری عقب مانده بنظر آید اما چند زن از روابط جنسی هر هفته با مردهای متفاوت لذت می برند؟ این بعد از مدتی امری کسل کننده و در نتیجه کل سکس زیر سوال می رود. رابطه جنسی که موضوع عشق در میان باشد، تجربه فوق العاده و لذت بخشی است.




گرایش سوسیال آنارشیسم در جنبش زنان ایران

پیمان نعمتی

عدم تلاش های نظری جهت تدوین استراتژی های سیاسی گرایش های اصلی جنبش زنان در ایران به معنای تدوین اهداف اساسی و ترسیم چگونگی راه ها – شیوه های فعالیت ها ، مانعی اساسی در گذار این جنبش به یک مرحله کیفی جدید است.
در کنار گرایش های نظری غالب فمینیستی در جنبش زنان که درچارچوب های اهداف و روش های رفرمیستی – اصلاح طلبانه فعالیت می کنند، تاثیرات مجموعه ای متنوع ازگرایش های نظری رادیکال، سوسیال - آنارشیستی مانعی درتدوین استراتژی – منشورجنبش زنان ایران هستند.
طرح هیجان انگیز - تبلیغاتی نظرات نانسی فریزر در کتاب " چه‌گونه سرمایه­‌داری فمینیسم را به خدمتکار خود تبدیل کرد و چه‌گونه باید آن را پس  گرفت؟ " بعنوان نجات دهنده و ظهور دوباره مارکسیسم فمینیسم و گرایش سوسیال آنارشیستی مطرح شده است.
 گرایش سوسیال - آنارشیستی بدون توجه به ریشه نظرات انسجام یافته  در دهه های 60 و 70 میلادی در میان فمینیست ها در غرب، استراتژی های تجربه شده و شکست خورده مارکسیستی درباره زنان را تکرار می کنند. گرایش سوسیال آنارشیستی ایرانی در تئوری نظرات مارکسیستی و درعمل رادیکال آنارشیستی را مطرح می کنند.
 نظرات نانسی فریزر با انتقاد از فمینیست های موج دوم موقعیت کنونی زنان در غرب و تثبیت سیاست های نئو لیبرالیستی جهانی را بدون توجه به نقش اساسی تحولات عمیق ساختاری سرمایه داری در رشد و گسترش کیفی  جهانی شدن سرمایه مالی را به سادگی به سیاست های غالب فمینیستی نسبت می دهتد.
گرایش رادیکال سوسیال آنارشیستی ایرانی با تکیه بر نظرات نانسی فریزر در جهت صحت استراتژی های سیاسی به ارث رسیده از چپ های افراطی درباره زنان ایران، تلاش می ورزند.
این نوشته بررسی نظرات رادیکال سوسیال آنارشیستی در غرب و بازتاب  نظری و عملی آن در میان بخشی از فمینیست های ایرانی است. نظرات فیروزه مهاجر،  فریدا آفاری و فرزانه راجی از نمونه های بارزاین گرایش، مورد توجه قرار می گیرد.
سوسیالیسم، آنارشیسم، فمینیسم : یک تجربه تاریخی
فمینیست ها در غرب از دهه 60 و 70 میلادی بطور طبیعی بعلت تفاوت ها در میان خود با رشد گرایشات نظری و عملی رادیکال سوسیال آنارشیستی مواجه بوده اند. از لحاظ مبانی نظری نزدیکی عمیقی بین سه گرایش رادیکال، سوسیال و آنارشیسم و از لحاظ عملی موارد همکاری های مهمی وجود داشته است.
کارول ارلیچ (1977)  نتیجه می گیرد که " تمام رادیکال فمینیست ها و سوسیال آنارشیست فمینیست ها دارای موضوعات مشترکی هستند ... و رادیکال فمینیست ها و آنارشیست فمینیست ها با هم بر موضوعات زیادی توافق دارند".
دو مورد اساسی مشترک بین این گرایشات وجود دارد: 1- رابطه با قدرت سیاسی و روش های رفرمیستی و بویژه موضوع شرکت در انتخابات 2- روش ها و اشکال سازماندهی مبارزات زنان. در مورد رابطه با قدرت سیاسی این گرایشات در نفی روش های رفرمیستی – اصلاح طلبانه نظرات روشنی دارند:
" رفرمیسم خطری برای منافع زنان است. هر چند بعضی از فمینیست ها معتقدند که رفرم های سنجیده و درست می تواند یک جنبش رادیکال را بسازد.... استراتژی های رفرمیستی انرژی زنان را هدر می دهد و باعث ایجاد انتظارات تغییرات عمیق را بوجود می آورد و توهم می سازد بعلت اینکه نمی توانند  خواسته های خود را عملی سازنند.... نمونه گویای آن موضوع انتخابات است. زنان نمی توانند از طریق ابزار غیر دموکراتیک به رهایی برسند"( کارول ارلیچ (1977).
هاورد ارلیچ نیزدرک از موضوع قدرت سیاسی و عدم شرکت در انتخابات این گرایشات را مورد تائید قرار می دهد:
"کسانی که با تئوری های سوسیال انارشیسم و فمینیسم اشنایی دارند از شباهت های آنها تعجب می کنند. هر دو تئوری نابرابری های اجتماعی – اقتصادی را ریشه در مناسبات برنامه ریزی شده قدرت می دانند و هر دو خواهان تغییر مناسبات تعیین شده قدرت را شرط رهایی می دانند و هر دو ایجاد خود مختاری شخصی را درچارچوب اقتصادی مورد نظر دارند"....
" برای آنارشیست فمینیست ها پدرسالاری و قدرت سیاسی در هم آمیخته شده اند و انحلال حاکمیت سیاسی پایان پدرسالاری است. برای پایان پدرسالاری باید حاکمیت سیاسی از بین برود. حاکمیت سیاسی هیچگاه مشروعیت ندارد و از این جهت نباید در انتخابات شرکت کرد. آنها می گویند تغییر قدرت سیاسی نمی تواند چاره راه باشد چون قدرت نا برابری بوجود می آورد" (هاورد ارلیچ).
در مورد اشکال سازماندهی تمام این گرایشات نظرات مشابه ای دارند و به گروههای کوچک بی سر – بی رهبر معتقد هستند. جوانا برنر بعنوان یک سوسیالیست فمینیست آکادمیک و فعال کامیونیتی کارگری درکتاب "زنان وسیاست طبقه" در این باره می نویسد:
"سوسیال فمینیست به سازمانیابی خود مختار و غیر سلسله مراتبی و دموکراتیک و فراگیر معتقد هستند واین باعث رشد قابلیت های فعالین برای دخالت در تصمیمات دموکراتیک جمعی می شود".
جوانا برنر هدف سوسیال فمینیست ها را چنین ارزیابی می کنند"
" سیاست آینده نگر که هدف سازمان های سوسیال فمینستی است که فعالیت ها و رهبری آموزش و آگاهی مطالبات و گفتمان های سیاسی بوجود می آورد تا تفاوت های اجتماعی میان زنان را از بین ببرد"(همان).
کارول ارلیچ همچنین می نویسد " فمینیست ها به انارشیست ها با ایده ساختار غیر سلسله مراتبی و فعالیت ها نزدیکی دارند" و به این جمعبندی در مورد نزدیکی این گرایشات می رسد که "سوسیال فمینیست های جدید در تلاش هستند تا از نظرات اساسی مارکس و لنین را به روز کنند و جزیی از رادیکال فمینیست وارد کنند".
در میان گرایش آنارشیست  فمینیست ها موضوع قدرت – اقتدار دارای اهمیت اساسی است:
" برای آنارشیست فمینیست اشکال قدرت و اقتدار سلسله مراتبی را بوجود می آورد.برای آنها موضوع قدرت مسله مرکزی است. به این معنا که هیچ کسی نباید به قدرت و اقتدار تسلیم شود و از ان برای کنترل دیگران استفاده کند"...
در مجموع رادیکال فمینیست ها و سوسیال آنارشیست فمینیست ها دارای موضوعات مشترکی هستند و درک مشترک از موضوع قدرت سیاسی  و عمل گرایی آنارشیستی مانند دوری از قدرت سیاسی، نفی اصلاح از بالا و تمرکز برمبارزات از پایین – خیابانی،  باعث نزدیکی استراتژیک آنها می شود.
نانسی فریزر ناجی ظهور دوباره مارکسیسم فمینیسم ؟
نوشته های هیجان انگیز گرایشات سوسیال آنارشیسم ایرانی از کتاب " چه‌گونه سرمایه­‌داری فمینیسم را به خدمتکار خود تبدیل کرد و چه‌گونه باید آن را پس  گرفت؟ " جهت صحت نظرات مارکسیستی فمینیستی و استراتژی انقلابی و نفی اصلاح طلبی درباره مسایل زنان ایران مورد استفاده تبلیغاتی قرار گرفته شده است.
این گرایش در برابر نیاز به توضیح مبانی تئوریکی خود جهت معیار صحت استراتژی سیاسی خود به انتشار بیشماری از ترجمه منابع غربی  درباره نقد سرمایه داری و اهداف کلی سوسیالیستی اقدام می ورزد. این ترجمه ها با هدف عمومی " راهگشای جنبش مستقل زنان ایرانی" (فرزانه راجی و فریدا آفاری- 2016) در نظر گرفته می شوند.
استدلال کلی  گرایش سوسیال آنارشیستی درباره نقد نانسی فریزر به شکل ساده چنین است:
در نقد نانسی فریزر نیاز مبارزه با سرمایه داری برای فمینیست ها دارای اولویت است و بعلت اینکه مسایل و مشکلات زنان در ایران "کم و بیش" شبیه زنان در غرب است می باید  راه حل های ضد سرمایه داری برای فمینیست های ایران همچنان دارای اولویت یاشد.
فررانه راجی وفریدا آفاری  گرایش زنان چپ گرا یا "سوسیالیست فمینیست" ایرانی را در برابر دو گرایش دیگرفمینسیت ها قرار می دهند : 1- " فمینیست های اسلامی که " فمینیسم را حاصل قرائتی جدید از اسلام می‌دانند" و 2-  فمینیست های" لیبرال – اصلاح طلب"  که آزادی زنان را به "برابری حقوقی زن و مرد محدود کرده و آزادی زن را نتیجه‌ی رشد هرچه بیش‌تر سرمایه‌داری می‌دانند".
 از نظر راجی – آفاری سوسیال فمینیست ها برای آزادی زنان در ایران  "معتقدند که زنان تا زمانی که در چارچوب یک جامعه‌ی سرمایه‌داری زندگی می‌کنند به رهایی دست نخواهند یافت و حتی با وجود برابری حقوقی از ستم و استثمار رنج خواهند برد"(همان).
آنچه  که راجی -  آفاری گرایش سوسیال – فمینیست ارزیابی می کنند یک گرایش طبیعی – اصیل سوسیال – فمینیستی نیست. شخصیت ها و نظراتی که بطور تاریخی درون یک چپ خشن استالینیست – لنینیستی پرورش یافته اند و صرفا با جدایی سازمانی و حفظ بخش اساسی استراتژی سیاسی چپ سنتی – افراطی، نمی تواند در چارچوب سوسیال – فمینیست قرار گیرد.
 روش های خشونت آمیز - انقلابی جهت ایجاد تغییرات اجتماعی با سنت و هستی فمینیستی – زنانه در تضاد هستند. گرایشات زنان ایرانی که خود را خارج از اهداف و روش های رفرمیستی - اصلاح طلبانه مسایل زنان قرار می دهند بعلت همزادی با چپی که روش های خسونت آمیز – انقلابی را جان وهستی خود می داند، هنوز خود را از تمکین و بردگی ایدئولوژیک چپ افراطی مردانه رها نکرده اند.
10 مورد کلی درباره نقد نانسی فریزر و گرایش سوسیال فمینیسم ایرانی
1- بیان – گزاره  بازگشت فمینیسم مارکسیستی  بوسیله فرزانه راجی و فریدا آفاری  نمی تواند از نقد نانسی فریزر از موج دوم فمینیسم حاصل شود و حتا بعنوان مورد مهمی در صحت این ادعا استفاده شود. نقد ناسی فریزراز مرحله‌­ی نولیبرالیستی در درون سرمایه داری است و برای "راه حل های سه گانه" اصلی مطرح شده خود به مکانیزم های سرمایه داری متوسل می شود. راه حل های نانسی فریزر در چارچوب سرمایه داری و رفرمیستی هستند.
2- نظرات نانسی فریزر خواهان محدود کردن سرمایه، قطع پیوند با نولیبرالیسم ونفی شکلی از سرمایه‌داری انعطاف‌پذیراست. این نظرات نمی تواند جهت صحت سیاست های ضد سرمایه داری ونفی سیاست های رفرمیستی – اصلاح گرایانه مورد استفاده قرار گیرند.
3- نقد نانسی فریزر و را ه حل های سه گانه او نمی تواند رابطه منطقی با گرایشات نظری داشته باشد که " ایران را جامعه‌ای سرمایه‌داری می‌دانند و اعتقاد دارند که رهایی زن بدون عدالت اجتماعی و فراروی از سرمایه‌داری امکان پذیر نیست "( راجی-آفاری ). راه حل های نانسی فریزر در واقع رفرم و اصلاح موقعیت زنان در غرب بوسیله استفاده از مکانیزم های سرمایه داری هستند.
4-  "راه حل اول" نانسی فریزر از انتقاد از تمرکز یک جانبه گرایشات غالب موج دوم  فمینیست ها بر موضوع هویت جنسیتی مبتنی است که بطور تاریخی واکنشی در برابر تمرکز مارکسیسم بر طبقه و اقتصاد بوده است. این نقد مدت هاست بوسیله بسیاری از فمینیست ها مورد پذیرش قرار گرفته شده است و سیاست "توازن" بین سیاست هویت و اقتصاد مطرح شده است. این سیاست جدید نمی تواند سیاست مارکسیستی تمرکز بر طبقه و فراروی از سرمایه داری برای رهایی زنان را توجیه کند. بخش غالب فمینیست ها در ایران همواره در تئوری سیاست "توازن" میان هویت و اقتصاد را مطرح کرده اند هر چند بعلت محدودیت های عملی تحمیل شده اهداف برابری حقوقی به سیاست اصلی تبدیل شده است.
5- "راه حل دوم" نانسی فریزر مبنی بر انتقاد از فمینیست ها ازسیاست «دستمزد خانواده» است که بدرستی به  کاهش امنیت شغلی- سطح­ زندگی، افزایش فقر و افزایش ساعت­های کار برای دریافت دستمزد خانواده ها در غرب منجر شده است. سیاست انتقاد از پذیرش افزایش ساعات کار زنان  نمی تواند مبنای سیاست زنان در ایران گیرد که خواست افزایش ساعات کار زنان از موارد مطالبات اصلی بخش زنان کم درآمد جامعه ایران است.
6- "راه حل سوم" نانسی فریزر انتقاد از سیاست فمینیست ها  از" دولت رفاه" است  که خواهان کاهش نقش دولت در برنامه های کلان اقتصادی زنان بوده است و اینک تجربه نشان داده است که این سیاست اشتباه بوده و به ضرر زنان در غرب تمام شده است. برای زنان ایران خواست حمایت دولت برای امور اقتصادی زنان و طرح های کلان دولتی برای رفع مشکلات زنان همواره از مطالبات اصلی بوده است. این سیاست همچنین نمی تواند رابطه منطقی با سیاست های ضد سرمایه داری و نفی اهداف رفرمیستی داشته باشد.
7- نقد نانسی فریزر و راه حل های سه گانه او ضمن داشتن کارایی جهت کشورهای پیشرفته غربی که تجربه سیاست های تمرکز بر سیاست هویت، دستمزد خانواده و دولت رفاه را برای مدت نیم قرن داشته اند می تواند مفید باشد. این راه حل های سه گانه نمی تواند با تفکر اوریناتالیستی و به شکل نسخه بردارانه برای سیاست های جنبش زنان در ایران تجویز شوند و توجیه گر سیاست های ضد سرمایه داری و ضد رفرمیستی باشند.
8- در نقد نانسی فریزر درمورد موضوع تثبیت سیاست های اقتصادی جهانی نئو لیبرالیستی به نقش فمینیست ها در اینکه "کمک­های فکری مهمی به  آخرین مرحله‌­ی نولیبرالیستی آن کرد"( نانسی فریزر-2013 ) مبالغه شده است. تحولات عمیق ساختاری سرمایه داری و بویژه رشد بی سابقه جهانی شدن سرمایه مالی در تثبیت نئو لیبرالیسم نمی تواند تحت تاثیرات و "کمک های مهم فکری" فمیسنست ها بوده باشد. سیاست های سه گانه تمرکز بر هویت، دستمزد خانواده و دولت رفاه هر چند در راستای سیاست های ضد سرمایه داری نبوده اند اما بعنوان کمک های مهم در جهت تثبیت نئو لیبرالیسم جهانی نمی توانند در نظر گرفته شوند.
9- انتقاد نانسی فریزراز کمک فمینیست ها به سرمایه داری از طرف گرایشات مارکسیستی تاریخچه طولانی دارد. در ایران حزب توده ایران در دوران اولیه فعالیت های خود و همچنین سازمان های چپ افراطی دوران انقلاب بهمن همواره فمینیست ها را متهم به بازیچه شدن و کمک به سرمایه داری از طریق عدم تمرکز بر مبارزه طبقاتی کرده اند. فیروزه مهاجر از زبان ترجمه خود کمک و در دام افتادن فمینیست ها بوسیله سرمایه داری را بیان می کند:
" آرمان­‌هایی که پیشروان فمینیسم طراح­‌شان بودند یکسره در خدمت هدف­‌های دیگری قرار گرفت است. ... جنبش آزادی زنان، در یک چرخش ظالمانه­‌ی سرنوشت، در دام پیوندی خطرناک با تلاش­‌های نولیبرالی برای بنای جامعه‌­ی بازار آزاد گیر افتاده ­است"( فیروزه مهاجر-2016).
 حزب توده ایران اخیرا نیز درباره" بازیچه شدن‌شان " زنان در ایران هشدار داده است:
"بنابراین، هوشیاری نیروهای مترقی و فعالان عرصه کارزار زنان، نیازمند آن است که میان شرکت در انتخابات و به صحنه آوردنِ توده‌ها در جریان مبارزهٔ اجتماعی، تفکیک و تفاوت قائل شوند و از روندی که باعث هرز رفتن این فعالیت‌ها و بازیچه شدن‌شان از سوی جناح‌های ضدمردمی، به‌شدت اجتناب گردد.... واقعیت آن است که، روندها و سازوکارهای ارائه‌شده از سوی فعالان زن وابسته به جناح‌های حکومتی، نوعی مشارکت پاستوریزه شده است که هدفِ آن استفادهٔ ابزاری از جنبش‌های اجتماعی برای تأمین منافع جناح‌های چپاولگر حاکم و برنامه‌ریزی‌های آن‌ها است" ( نامه مردم – 5 مرداد 1394).
10- و در نتیجه، ساده اندیشی محض است که از نظرات نانسی فریزر به صحت نظرات گرایشات رادیکال سوسیال آنارشیستی درباره زنان در ایران رسید و دستیابی به مطالبات زنان را به تغییر قدرت سیاسی، نفی اهداف و روش های رفرمیستی – اصلاح طلبانه مانند شرکت در انتخابات، تمرکز بر مبارزات خیابانی، تلاش در جهت ایجاد درگیری های اجتماعی جهت ایجاد شرایط انقلاب و خیزش های اجتماعی، کرد.
سوسیال آنارشیسم در جنبش زنان ایران:  تئوری و عمل
گرایش رادیکال سوسیال آنارشیسم ایرانی ضمن تنوع در جزیئات در پنج مورد اساسی محتوی همسان در استراتژی سیاسی  را با سنت سوسیال آنارشیستی غربی نشان می دهد. این موارد شامل 1- موضوع قدرت و سیستم سیاسی،2 -  موضوع رفرم و مسئله انتخابات، 3- موضوع ساختارسازماندهی 4- تقدس عمل گرایی و مبارزات خیابانی و انقلابات اجتماعی 5-  موضوع راه حل نهایی رهایی زنان می شود که به نابودی سرمایه داری و برقراری سوسیالیسم بستگی دارد.
نظر مشترک بر سر موضوع دوری از قدرت سیاسی وعمل گرایی آنارشیستی است که گرایشات رادیکال و سوسیالیستی را در تغییر حاکمیت سیاسی در ایران با نفی رفرم و انتظار خیزش و انقلاب  اجتماعی متحد می کند.
فروغ اسدپور درباره ‌ی فعالیت های کمپین تغییر چهره‌ی مردانه‌ی مجلس، مفهوم قدرت، عدم امکان تغییر از طریق قانون، نفی رفرم، نفی فرستادن نماینده به ارگان­های قدرت، انتخابات، اصلاح از بالا  و هدف "تغییری بنیادین و واقعی" را از طریق سیاست طبقاتی جایز می شمرد  و سیاست های رفرمیستی – اصلاح طلبانه بخش غالب زنان در ایران را در مورد فعالیت های کمپین تغییر چهره‌ی مردانه‌ی مجلس را چنین ارزیابی می کند:
" نتیجه‌ی این سیاست دروغین متوهم این است که دستاوردهای دو سده مبارزات جدی زنان را به پای قدرت سیاسی ریشخند می‌کنند و خوارش می‌شمارند و با خود سنت‌های مبارزاتی زیبای گذشته را نیز به زوال می‌کشانند"(فروغ اسدپور-1394).
 پروین اشرفی از زبان ترجمه " فمینیسم ضد سرمایه داری" راه حل و استراتژی جنبش زنان را  استراتژی ضد سرمایه داری می داند که " همان استراتژی ای است که شامل امکان تغییر رادیکالی میشود که زنان به آن نیاز دارند" .. و "فقط پس از خلاصی از سرمایه داری می توانند ریشه کن شوند".
در این تفکر موضوع اصلی  قدرت – سیستم ناعادلانه است و عملا رفرم – اصلاح کارایی ندارند.
در این فمینیسم ضد سرمایه داری" اهداف فمینیسم رادیکال و سوسیالیسم در نهایت یکی است : عدالت و برابری برای همه مردم، نه فقط فرصت برابر برای زنان، یا مشارکت برابر زنان در سیستم ناعادلانه"(اشرفی-1395).
تحلیل مهناز متین از " اهمیت درجه اول پیکاردموکراتیک مردم ایران" و "برچیدن" رژیم، نشان دهنده سوسیالیسمی است که هنوز مفهوم چپ سنتی تغییر قدرت سیاسی بعنوان هدف اصلی جنبش زنان را این بار در شکل سوسیال فمینیستی و رادیکال حفظ می کند.( مهناز متین – 1386).
فرزانه راجی و فریدا آفاری گرایش " زنان چپ گرا، فمینیست‌های سوسیالیست ایرانی" را با راه حل نهایی رهایی زنان معرفی می کنند که " معتقدند که زنان تا زمانی که در چارچوب یک جامعه‌ی سرمایه‌داری زندگی می‌کنند به رهایی دست نخواهند یافت و حتی با وجود برابری حقوقی از ستم و استثمار رنج خواهند برد"(2016).
تقدس عمل گرایی و خیزش های اجتماعی
در بیان  تقدس عمل گرایی و مبارزه از پایین – خیابان و نفی شرکت در ارگان های خرد و کلان قدرت سیاسی - اصلاح از بالا  و انتظار قیام ها و خیزش های اجتماعی و درک رمانتیکی و ارضاء تمایلات فردی روشنفکرانه از مفهوم انقلابات اجتماعی، نظرات پروین اردلان و زهره اسدپور نمونه بارز رایکالیسم عمل گرا این گرایش است:
 پروین اردلان با تقدس عمل گرایی با تمرکز بر مبارزه از پایین، کاربست سیاست های خیابانی؛ نفی اصلاح از بالا - مبارزات رفرمیستی به  خیزش ها و انقلابات اجتماعی با نگاه رمانتیکی می نگرد:
" وقایع تونس و مصر تنها تکانه ای بر دولت های دیکتاتور در شمال افریقا و منطقه خاورمیانه نبوده است، این وقایع هم معادلات نظم نوین جهانی را برهم زده؛ هم مردمان کشورها را به حرکت درآورده؛ و هم همبستگی مردمی را در جهان ارتقا داده است. سرآغاز حرکت و رویش امیدی دیگر در دل مردمان و انتشار ویروسی مسری است که رفته رفته سال ۲۰۱۱ را به سال انقلاب های اجتماعی، سال قدرت جوانان و سال حضور قدرت مند زنان تبدیل کرده و می کند"( پروین اردلان- بهمن1389).
زهره اسدپور در نوشته " فضای باز انتخاباتی؛ واقعيت يا توهم" بطور روشن چهار مورد اساسی نظری گرایش رادیکال آنارشیستی را مطرح می کند:
 ضد قدرت - ساختار سیاسی، فعالیت ها با تکیه مطلق بر توده ها – پایینی ها، علیه هر گونه فعالیت های لابی گری سیاسی، تقدس عمل گرایی و نگاه ستایش گونه به فعالیت های کمپین یک میلیون امضا و علیه سیاست های همگرایی جنبش زنان:
"از آنجایی که"کمپین" نگاه به بالا ندارد اساسا دل مشغول ساختار سیاسی نیز نیست! و این نگاه به پایین، نگاه به توده ها، قدرت دور زدن ساختار سیاسی را دارد. زیرا که ساختار سیاسی با همه تصلب و قشری گری در برابر توده هایی آگاه شده و خواستهایی عمومی شده با همه هزینه هایی که به جنبش و فعالین آن تحمیل می کند، نهایتا عقب می نشیند""( زهره اسدپور – اردیبهشت 1388 ).
زهره درباره سیاست استفاده از فضای انتخاباتی همگرایی جنبش زنان از "بازی های سیاسی و انتخاباتی، لابی های بی نتیجه ، ورطه ی لابی گری با اهالی سیاست" انتقاد می کند:
"همگرایی اساسا زمین لابی با مردان سیاست را برای بازی خود برگزیده است و از این رو است که به درج شماره ی قوانین اکتفا می کند که برای سیاستمداران این کافی است و در این زمین بازی است که پیوستن به کنوانسیون که سالها است در گروکشی های سیاسی متوقف مانده است، معنی می یابد"...
" قطعا نمی توان جنبش زنان را که با گشودن با بهایی جدید در این سالها دستاورد هایی گرانبها داشته است و توانسته خود را طرح و تکثیر کند، به عقب راند و به ورطه ی لابی گری با اهالی سیاست کشاند"( همان ).
درنتیجه:
جنبش زنان در ایران برای پیشبرد اهداف خود نیاز حیاتی دارد تا با تدوین استراتژی های سیاسی خود از گرایشاتی که اهداف تغییرات بنیادی را بدون نیاز به مبارزات طولانی مدت ایجاد جامعه و فرهنگ مدنی با روش های رفرمیستی – اصلاح طلبانه را دارند، دوری جوید.
جامعه ای که حاکمیت سیاسی با زور – غیردموکراتیک اهداف خود را پیش می برد بطور طبیعی نیروی مخالف خود را تولید می کند که همچنان با شیوه های زور اهداف خود را عملی می کنند.
گرایش رادیکال سیوسیال – آنارشیست مجموعه ای است از زنان جدا شده از چپ های سنتی – افراطی دوره انقلاب بهمن با حفظ محتوی اساسی استراتژی های سیاسی چپ های سنتی، و زنان رادیکال – آنارشیست که هدف تغییرات بنیادی ازطریق خیزش های اجتماعی و انقلاب و تمایلات روشنفکرانه رمانتیکی از تغییرات اجتماعی را دارند. این گرایشات  جهت تغییرات اجتماعی همانند حاکمیت سیاسی به استفاده از زور و خسونت تکیه می کنند.
رشد و گسترش استفاده از ابزارهای دموکراتیک – رفرمیستی اصاح طلبانه در جامعه به سود جنبش زنان است وتدوین استراتژی های سیاسی مبتنی بر اهداف و روش های رفرمیستی اصلاح طلبانه در خدمت رشد و گسترش ابزار ها و فرهنگ دموکراتیک در جامعه می شود.

منابع
فریدا آفاری و فرزانه راجی (2016) ظهور، افول و بازگشت فمینیسم مارکسیستی - نقد اقتصاد سیاسی
نانسی فریزر (2013) چرخش ظالمانه­‌ی جنبش زنان - ترجمه فیروزه مهاجر- نقد اقتصاد سیاسی
مهناز متین ( اردبهشت 1386) جنبش زنان و "جریان اصلاحات" در ایران – اخبار روز
جنبشِ زنان: چالش کارزار مدنی در برابر فعالیت انتخاباتی – 5 مرداد 1394- نامه مردم
فروغ اسدپور( اسفند 1394) به‌ مناسبت هشت مارس -  سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر)
پروین اشرفی ( فروردین 1395) فمینیسم ضد سرمایه داری - نیکول اشآف – اخبار روز
زهره اسدپور ( اردیبهشت 1388)  فضای باز انتخاباتی؛ واقعيت يا توهم- عصر نو
پروین اردلان-( بهمن1389 ) امید قدرت می آورد- اخبار روز

Carol Ehrlich- 1977 “Socialism, Anarchism, and Feminism-Routledge, Kegan & Paul, London
Howard J. Ehrlich, ed., Reinventing Anarchy, Again (Edinburgh and San Francisco: AK Press, 1994).
Johanna Brenner, 21 Century Socialist- Feminism,  Socialist Studies / Études socialistes 10 (1) Summer 2014
Nancy Fraser -How feminism became capitalism’s handmaiden – and how to reclaim it, , Guardian 14 October 2013.





















تهاجم چپ سنتی علیه جنبش زنان


پیمان نعمتی

موج گسترده فعالیت های گرایشات متنوع جنبش زنان در ایران در چند ماه گذشته را می توان دوره تثبیت یک سیاست انتخاباتی جدید با ویژگی های استراتژیک دراین جنبش در نظر گرفت. این سیاست انتخاباتی بر پایه نظری حق قانونی همه زنان در مشارکت ساختارهای خرد و کلان سیاسی و شرکت رسمی در انتخابات، بنا شده است.

ویژگی استراتزیک این سیاست انتخاباتی در پایه گذاری اتحاد عمل های درازمدت بین دو گرایش عمده زنان اصلاح طلب اسلامی پیرامون حاکمیت و گرایشات مستقل زنان است. سیاست هایی که بطور عمده هدف اصلاح قوانین از طریق ایجاد فرهنگ و نهادهای مدنی و رابطه با ساختارهای سیاسی حاکمیت را پیگیری می کنند.

جنبش زنان برای قوام یابی و تثبیت این سیاست انتخاباتی بر تاثیرات بازدارنده تاریخی سه مانع غلبه یافته است: راست سنتی با نظریه وظیفه اصلی خانه نشینی زنان، گرایش رادیکال فمینیست – آنارشیست با تقدس عمل گرایی و دوری از قدرت سیاسی و چپ سنتی با استراتژی سیاسی استفاده از نقش تعیین کننده جنبش زنان برای تغییر قدرت سیاسی.

نزدیکی استراتژیک زنان گرایش های مستقل با زنان اصلاح طلب اسلامی پیرامون حکومت باعث تشدید حساسیت و تهاجم بی سابقه به سیاست انتخاباتی جدید جنبش زنان شده است.

این نوشته بررسی نظرات حزب توده ایران به سیاست انتخاباتی جدید جنبش زنان و انتخابات مجلس آتی است. (چپ سنتی در این نوشته به معنای گرایشات سیاسی در نظر گرفته می شود که در اساس کلیات نظرات بنیادی مارکسیستی – لنینیستی و تئوری های اجتماعی بویژه تمرکز بر تغییر قدرت سیاسی بمثابه یگانه شیوه ایجاد تغییرات بنیادی اجتماعی را حفظ کرده ند).

در دو نوشته قبلی نگارنده (1- عصر نو - آرشیو ) مبانی نظری گرایش رادیکال فمینست – آنارشیست و همچنین سازمان فدائیان خلق – اکثریت درباره انتخابات مورد بررسی قرار گرفته شده است که بطور خلاصه چنین است:

گرایش رادیکال فمینیست – آنارشیست ایرانی با تمرکز مطلق بر ضدیت و دوری از قدرت سیاسی، تکیه مطلق بر عمل گرایی و توده ها و دوری از هر گونه تئوری – دانش جهت ترسیم مدل جایگزین و چگونگی راههای رسیدن به الگوی اجتماعی آینده، شناسایی می شود.

بر طبق نظر سازمان فدائیان خلق – اکثریت تاثیرگذاری بر انتخابات مجلس آتی می باید از جایگاه اپوزیسیونی، تاکید بر غیردمکراتیک بودن انتخابات، فاش کردن محدودیت های ضددموکراتیک و شکستن فضای غیردمکراتیک، مبتنی باشد:

"این رویکرد راهبردی و مطالبه محوری نیروی دمکراسی خواه را، می توان و باید بر بستر، فضا و فرصت های مختلفی که در جامعه ایران در مقطع انتخابات ایجاد می شود، پيگيری کرد. بنظر ما لازم است تلاش نیروهای آزادیخواه و دمکرات متوجه شکستن فضای غیردمکراتیک و فرا رویاندن خواست انتخابات آزاد، سالم، منصفانه و دمکراتیک به خواست همگانی مردم باشد"(2- سند سياسی مصوب کنگره چهاردهم).

به این جهت سیاست انتخاباتی سازمان اکثریت در انتخابات آینده مجلس از جایگاه اپوزیسیونی بعنوان سیاست  نیروهای دمکراسی خواه از جمله جنبش زنان، عاملی بازدارنده برای جنبش زنان با ویژگی شرکت در انتخابات و مشارکت سیاسی در ساختارهای خرد و کلان سیاسی در چارجوب قانون اساسی، است.

استراتژی سیاسی حزب توده ایران و جنبش زنان

سیاست حزب توده درباره جنبش زنان بطور طبیعی تابع استراتژی سیاسی آن است و هدف اصلی این استراتزی طرد رژیم ولایت فقیه است:

"حزب ما در دههٔ گذشته همواره بر این اصل مهم تأکید کرده است که، بدونِ سازمان دادنِ جنبش مردمی و گردانهای اجتماعیِ آن، بدونِ برنامهٔ سیاسیِ واحد و مشترک برای طردِ رژیم ولایت فقیه، و بدونِ فشار اجتماعی که ادامهٔ حکومت به شکل کنونی را برای حکومت کنندگان دشوار کند، نمیتوان به تغییرهای اساسی، پایدار، و دموکراتیک در میهنمان امیدوار بود" (3- نشستِ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران -
۱٣ آبان ماه۱٣۹٣ ).

نقش جنبش زنان در استراتژی حزب توده ایران

در استراتژی حزب توده زنان دارای "وظایف خطیر" هستند و باید توانایی زنان را برای نبرد سرنوشت ساز و "رویارویی تعیین کننده" علیه دیکتاتوری ولایت فقیه آماده کرد:
"درنبرد سرنوشت ساز پیش روی، جنبش زنان نقش مهم و وظایف خطیری بردوش دارد. بخشی از سطح آمادگی مبارزاتی توده ها علیه دیکتاتوری ولایت فقیه، وابستگی تام و تمام به توانایی و تاثیر جنبش زنان دارد. باید این توانایی ها را تقویت کرده و برای رویارویی تعیین کننده آماده شد" (4- نامه مردم –
۱۵ تیر1388).

سیاست انتخاباتی حزب توده ایران و جنبش زنان

حزب توده شرکت در انتخابات را تنها به شرط تاثیرگذاری"واقعی" وتغییرهای"بنیادین" امکان پذیر می داند:

"لازم است گفته شود که، حزب ما در مقطع‌های گوناگونی که امکان تأثیرگذاریِ واقعی جنبش‌های اجتماعی در تحول‌های سیاسی در جامعه را ممکن می‌دید، شرکت در انتخابات را تشویق می‌کرد"(5-نامه مردم – 5 مرداد 1394).

اما در شرایط کنونی حزب توده امکان تغییرات بنیادین بنفع زنان را واقعی نمی بیند:

"ما عمیقاً بر این باوریم که بر بستر چنین فرایندهایی، انتظار تحقق تغییرهای بنیادین به‌نفعِ جنبش زنان نمی‌تواند واقع‌بینانه باشد. تغییرهای بنیادین با حضور و تکیه بر جنبش اجتماعی حاصل خواهد شد"(همان).

و به این علت به زنان هشدار می دهد که جناح های حکومتی جهت رای زنان برای انتخابات مجلس آتی به فعالیت های خود شدت داده اند:

"فعالان سیاسی نزدیک به جناح موسوم به اعتدالیون همراه با اصلاح‌طلبان حکومتی، طبق روال‌ این‌گونه فعالیت‌ها در گذشته، با تمرکز بر جنبش زنان درصددند با جلبِ حمایت زنان، بر رونق بازار سیاسی‌شان بیفزایند و مسیر رسیدن به برنامه‌های سیاسی‌شان را هموارتر سازند"(همان).

هشدارهای حزب توده به جنبش زنان 
حزب توده درباره فعالیت های انتخاباتی به زنان هشدار می دهد که "هدف، گرم کردن تنورِ انتخاباتی‌ای است که قرار است منافع جناح‌های چپاول‌گر در آن لحاظ شود" و این روند مشارکت پاستوریزه شده است و مواظب باشند تا بازیچه قرار نگیرند:

"بنابراین، هوشیاری نیروهای مترقی و فعالان عرصه کارزار زنان، نیازمند آن است که میان شرکت در انتخابات و به صحنه آوردنِ توده‌ها در جریان مبارزهٔ اجتماعی، تفکیک و تفاوت قائل شوند و از روندی که باعث هرز رفتن این فعالیت‌ها و بازیچه شدن‌شان از سوی جناح‌های ضدمردمی، به‌شدت اجتناب گردد.... واقعیت آن است که، روندها و سازوکارهای ارائه‌شده از سوی فعالان زن وابسته به جناح‌های حکومتی، نوعی مشارکت پاستوریزه شده است که هدفِ آن استفادهٔ ابزاری از جنبش‌های اجتماعی برای تأمین منافع جناح‌های چپاولگر حاکم و برنامه‌ریزی‌های آن‌ها است" (همان).

حزب توده ایران برای هشدارهای خود دلیلی کافی دارد چون از نظر حزب "همین ترفندهای کهنه در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال
۹۲ به نفع روحانی به‌کار گرفته شد و در جریان آن وعده‌های گوناگون به قشرهای اجتماعی مختلف ازجمله به زنان داده شد که حاصل آن وعده‌ها، دو سال پس از روی کار آمدن حسن روحانی، نیازمند بازگویی نیست"(همان). در واقع حزب توده به شدت هشدارهای خود افزوده است چون زنان در انتخابات 92 ترفندهای کهنه را نشناختند و به دام آن افتادند. به همین علت است که حزب توده بطور بی سابقه و تعجب آوری به زنان اصلاح طلب اسلامی مانند فاطمعه راکعی و شهین مولاوردی با عنوان "مهره های وابسته و گماشته" به "دولت ریاکار و زن ستیز روحانی"، برخورد می کند:

"حسن روحانی، بعد از روی کار آمدن، با انتصاب چند زن اسلام‌گرا مانند شهین دخت مولاوردی، سعی کرد چهره‌یی متفاوت در رابطه با زنان ارائه دهد. در طول یکی دو سال گذشته این مهرهٔ گماشته شده، با فعالیتی مستمر کوشیده است توهم‌هایی را نیز در زمینهٔ مسائل زنان به‌وجود آورد"(6- نامه مردم – 12 آبان 1394).

نادیدن یک واقعیت اساسی جنبش زنان

قبل از نقد نظرات حزب توده ایران درباره سیاست انتخاباتی جدید جنبش زنان به یک واقعیت بسیار مهم می باید توجه کرد. این تنها زنان اصلاح طلب اسلامی امثال فاطمعه راکعی نیستند که زنان را تشویق به شرکت در انتخابات و کاندیدا شدن می کنند و طرح 30 درصدی را مطرح می کنند: "لابی‌گری و تلاش برای حضورِ حداقل
۳۰ درصدیِ زنان را در فهرست‌های اصلاح‌طلبان مجلس شروع کرده‌ایم که تا قطعی شدن این حضور، این فعالیت‌ها ادامه خواهد داشت" بلکه بخش غالب زنان مستقل – سکولار در "کمپین به سوی تغییر چهرۀ مردانه مجلس" مشابه همین طرح ها و خواسته ها را درسه کمیته انتخاباتی در شکل تدوین و سازماندهی شده پیگیری می کنند:

"از این‌رو، برای پیشبرد اهداف این کمپین، سه کمیتۀ زیر تشکیل خواهد شد: 1 - «من کاندیدا می‌شوم.» 2 - «50 کرسی برای زنان برابری‌طلب» 3 - «کارت قرمز برای کاندیداهای زن‌ستیز.... توجه به موانع عظیم و بی‌شماری که در برابر زنان قرار دارد، برای ورود حداقل 50 زن برابری‌طلب به مجلس، باید هزاران زن که به عدالت و برابری حقوقی میان زن و مرد باور دارند خود را کاندیدای نمایندگی مجلس کنند .... ما کمیتۀ «50 کرسی برای زنان برابری‌طلب» را برای «تغییرچهرۀ مردانه مجلس» تشکیل می‌دهیم. محور فعالیت این کمیته تبلیغ 50 کرسی برای زنان در مجلس دهم در میان افکار عمومی است"(7 - بیانیه کمپین به سوی "تغییر چهرۀ مردانه مجلس"- 6 آبان 1394).

حزب توده طرح این خواسته ها از طرف زنان اصلاح طلب اسلامی را با "هدف، گرم کردن تنورِ انتخاباتی‌ای است که قرار است منافع جناح‌های چپاول‌گر در آن لحاظ شود" ارزیابی میکند و آنها بعنوان مهره و گماشته مورد تهاجم قرار می دهد، اما همزمان زنان مستقل را که همین سیاست ها را پیگیری می کنند، دارای نقش کلیدی برای تحولات اجتماعی می داند:

"واقعیت آن است که، تحول‌های اجتماعی در میهن ما که در آن‌ها زنان شجاع، آگاه، مبارز، و مستقل از حکومت نقشی بسیار کلیدی بازی کرده‌اند"(نامه مردم-12آبان94).

این واقعیت نشان می دهد که همین زنان مبارز و آگاه بعنوان بخش غالب زنان مستقل و سکولار اهداف و سیاست های هماهنگی با زنان اصلاح طلب اسلامی پیرامون حاکمیت دارند و این اهداف را در چارچوب نظام سیاسی و قانون اساسی کنونی پیگیری می کنند. انتقاد حزب توده از زنان اسلامی بطور طبیعی می باید شامل زنان مستقل نیز شود.

مشکل اصلی: دو استراتژی متفاوت و متقابل

حزب توده مطرح می کند که این تحولات انتخاباتی به "تغییرات بنیادی" ختم نمی شود. این بستگی به استراتژی هر گرایش سیاسی دارد تا مسیر و راههای رسیدن به تغییرات بنیادی مورد نظر خود را روشن سازد. در استراتزی حزب توده بدون طرد رژیم ولایت فقیه تغییرات بنیادی ممکن نیست. بنابراین انتخابات در این نظام سیاسی نمی تواند تغییرات بنیادی بوجود آورد.

از طرف دیگر، گرایشات متنوع جنبش زنان در ایران استراتژی سیاسی متفاوتی دارد و بر اساس اهداف و روش های استراتژیک خود به موضوع انتخابات برخورد می کنند. می توان نادرستی استراتژی جنبش زنان را مورد نقد قرار داد اما نمی توان با هشدار و نصحیت آنها را از تاکتیک ها و سیاست هایی که متناسب با استراتژی پذیرفته شده جنبش زنان است، مورد انتقاد قرار داد. در استراتژی جنبش زنان تغییرات بنیادی از میسر مورد نظر حزب توده نمی گذرد.

استراتژی جنبش زنان در ایران

مطالبات و خواسته ها ویژه زنان بخش اصلی استراتژی جنبش زنان را شامل می شود. استراتژی مطالبه محوری جنبش زنان با هدف تامین این خواسته های اصلی بطور طبیعی شیوه های رفرمیستی رسیدن به این اهداف را تعیین می کنند. این مطالبات ویژه زنان جدا از ماهیت حکومت ها نیاز حیاتی به ایجاد نهادهای مدنی زنان دارند. ایجاد نهادهای مدنی زنان نیاز به زمان طولانی و طرح بسیاری از خواسته های کوچک و جزیی دارند و پایه ای برای مطالبات بزرگ زنان فراهم می سازنند.

این استراتژی در مورد انتخابات مجلس آتی در ایجاد "مجموعه اقدامات کوچک" عنییت می یابد:

"در ‌‌نهایت می‌توان گفت که مسئله افزایش جهشی تعداد زنان در مجلس، می‌تواند این شانس را برای جامعه زنان افزایش دهد که در میان تعداد وسیع‌تر زنان کاندیدای مجلس، گروه‌هایی نیز از طیف‌های حداقلی برابری خواهان زن، بتوانند به پارلمان راه یابند. بی‌شک با افزایش جهشی زنان نماینده، هر کدامشان بسته به میزان دغدغه خاص برابری خواهانه خود، حداقل می‌توانند به تغییر در یک یا چند حوزه از تبعیض‌های موجود اقدام کنند که اگر چنین شود طبعاً مجموعۀ این اقدامات کوچک از سوی تعداد زیاد زنان نماینده، سرانجام می‌تواند سبب ساز برآیندی بزرگ‌تر در جهت بهبود وضعیت زنان باشد"( نوشین احمدی خراسانی –نوامبر2015).

جنبش زنان با شرکت در انتخابات هدف تغییرات بنیادی مورد نظردر استراتژی سیاسی حزب توده را ندارد و هیچ تعهدی سیاسی در جهت پیاده کردن استراتژی برنامه حزب توده را نیز ندارد. حزب توده می خواهد تا جنبش زنان بخشی از برنامه واحد سیاسی، گردانهای اجتماعی برای ایجاد فشار و طرد رژیم ولایت فقیه باشند.

" بدونِ سازمان دادنِ جنبش مردمی و گردانهای اجتماعیِ آن، بدونِ برنامهٔ سیاسیِ واحد و مشترک برای طردِ رژیم ولایت فقیه، و بدونِ فشار اجتماعی که ادامهٔ حکومت به شکل کنونی را برای حکومت کنندگان دشوار کند"(
۱٣ آبان ماه۱٣۹٣).

اگر یک جریان سیاسی استراتژی همانند استراتژی حزب توده را پذیرفته باشد و در انتخابات مجلس با اهدافی که جنبش زنان مطرح کرده است، شرکت کنند، به یقین مخالف اهداف استراتژیک خود عمل می کند و می توان به علت دور شدن از اهداف استراتژیک مورد "هشدار" قرار گیرد. اما جنبش زنان هیچگاه استراتژی سیاسی طرد رژیم ولایت فقیه، آمادگی برای نبرد سرنوشت ساز و رویارویی تعیین کننده را نپذیرفته است. این دسته از زنان مستقل "توده زنان" بی نام نشان نیستند بلکه از لحاظ حقوقی افراد مشخص هستند و هرگونه مرجعیت ایدئولوژیک را بعنوان راهنما – توضیح المسائل خود را بارها نفی کرده اند و تعهدی برای پیگیری استراتژی حزب توده ندارند.

اقدامات جنبش زنان در کمپین "تغییر چهره مردانه مجلس" با آگاهی و متناسب با استراتژی جنبش زنان است. هشدارها به جنبش زنان درباره بازیچه شدن‌شان از سوی جناح‌های ضدمردمی، ترفندها و توهم آفرینی حاکمیت و ایجاد واهمه از نزدیک شدن به این یا آن جناح حکومتی، با سطح کنونی آگاهی های سیاسی - تئوریک جنبش زنان تناسب ندارد.

بخش مستقل جنبش زنان با آگاهی کامل از جایگاه و برنامه های چهره های شاخص زنان اصلاح طلب اسلامی و همچنین شهین دخت مولاوردی دارای قابلیت های همکاری هر چند محدود، برای منافع زنان ارزیابی می شوند. صفات "مهره های وابسته و گماشته" به این گروه از زنان، منصفانه نیست ونشان دوری استراتژی حزب توده ایران از نیازها و شرایط جنبش زنان در ایران است. ارزیابی های نظریه پردازان زنان مستقل، بخش زنان اصلاح طلب اسلامی را جزیی طبیعی از جنبش زنان در نظر می گیرند. تهاجم به زنان اصلاح طلب اسلامی کل جنبش زنان به تصعیف می کند.

چرا نقد نظرات حزب توده ایران مهم است؟

استفاده از نیروهای جنبش های اجتماعی از جمله جنبش زنان برای هدف اساسی تغییر قدرت سیاسی، شالوده نظرات سازمان ها و احزاب سنتی است. حزب توده برخلاف دیگر گروهها با صراحت و روشنی نظرات خود درباره جنبش زنان را مطرح می کند. از این نظر بررسی نظرات آن با دشواری همراه نیست.

برخلاف حزب توده بخش مهمی از سازمانها و احزاب سنتی نظرات کاملا مشابه خود با حزب توده را در مفاهیم ساخته شده مبهم پنهان می سازنند. مفاهیمی مانند " انقلاب اصلاح طلبانه"، " اصلاح طلبی انقلابی"، برای پرده پوشی ماهیت نظرات و نزدیکی فرصت طلبانه به نیروهای اصلاح طلب – رفرمیست است. از این نظر، نقد نظرات حزب توده، تفاوت های اساسی استراتژی جنبش زنان با نظراتی را نشان می دهد که یگانه راه تغییرات بینادی را وابسته کامل به تغییر قدرت سیاسی قلمداد می کنند و از جنبش های اجتماعی بعنوان گردان – لشگر پیاده نظام استفاده می کنند.

در نتیجه: سیاست های جدید انتخاباتی جنبش زنان نشان عبور به یک مرحله کیفی تازه است که جایگزینی - آلترناتیوی در برابر استراتژی های احزاب سنتی اپوزیسیون ارائه می دهد.

این اولین بار است که یک جنبش اجتماعی که به نادرستی بخشی از اپوزیسیون متخاصم قلمداد می شود، با هدف مشارکت در ساختارهای سیاسی خرد - کلان و رابطه مدنی با ساختارهای سیاسی حاکمیت، بدنبال شناسایی و قرار دادن خود در جایگاه اپوزیسیون قانونی است.

سیاست انتخاباتی جدید جنبش زنان یک مهر نهایی بر جدایی – طلاق جنبش زنان از گذشته دنباله روی و تمکین سیاسی از احزاب سنتی و برای استقلال نظری و عملی این جنبش است.

می توان پیش بینی کرد که واکنش اولیه حاکمیت سیاسی و راست سنتی در برابر سیاست انتخاباتی جنبش زنان همانند واکنش چپ سنتی با شتابزدگی و تهاجم همراه باشد، اما برای آینده جنبش زنان دو راه بیشتر وجود ندارد:

راه اول، همراه شدن با برنامه واحد اپوزیسیون، بخشی از گردانهای اجتماعی شدن برای تغییر قدرت سیاسی، آمادگی برای یک رویارویی تعیین کننده ، نبرد سرنوشت ساز و انقلاب اجتماعی، است.

راه دوم، تمرکز و پافشاری دائمی بر مشارکت سیاسی در ساختارهای خرد و کلان، ایجاد مجموعه های کوچک جهت بهبود زندگی زنان، رشد آگاهی ها و سازمانیابی درنهادهای مدنی، است.

"راه سوم"، راه خیالپردازن محافظه کار است: انقلابی های خجالتی و یا رفرمیست های سرگردان.

منابع

1-پیمان نعمتی - جنبش زنان، انتخابات مجلس و سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت -13 مهر1394
انتخابات مجلس: به کاندیداهای "همگرایی جنبش زنان" رای دهیم – 17 شهریور 1394
2-سند سياسی مصوب کنگره چهردهم سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) آوریل,2015
3-نشستِ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران- 13 آبان 1393
4-نامه مردم –
۱۵ تیر1388
5-جنبشِ زنان: چالش کارزار مدنی در برابر فعالیت انتخاباتی – 5 مرداد1394- نامه مردم
6-جناح های حکومتی و دشمنی آشتی ناپذیرشان با زنان- 12 آبان1394- نامه مردم
7-بیانیه کمپین: به سوی "تغییر چهرۀ مردانه مجلس"- 6 آبان 1394 – کانون زنان ایرانی
8-نوشین احمدی خراسانی – 11نوامبر2015- تأثیر «تغییر چهره مردانه» بر زندگی زنان - مدرسه فمینیستی


جنبش زنان و سازمان فدائیان خلق -اکثریت


پیمان نعمتی

هدف این نوشته بررسی موضوع رابطه برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و سیاست های جنبش زنان با تاکید بر دو موضوع جامعه مدنی و سیاست انتخاباتی،است. سازمان "اکثزیت" بر اساس استراتژی تحول طلبی خود بر تقویت جامعه مدنی تاکید دارد که عنصر کلیدی در استراتژی جنبش زنان در ایران است.

سیاست های جنبش زنان مبنی بر فرهنگ و نهاد سازی مدنی و همچنین شرکت در انتخابات بر اساس استراتژی با اهداف اصلاح طلبانه قرار دارند. این اهداف با روش های رفرمیستی که از طریق رابطه غیر خصمانه و فرهنگ گفتگو با حاکمیت، پیگیری مطالبات در چارچوب قانون اساسی موجود، بدون پیش شرط تغییرات اساسی در ساختار سیاسی، پیگیری می شوند.

سیاست های سازمان "اکثریت" درباره تقویت جامعه مدنی و همچنین سیاست انتخاباتی از جنبه عملی شدن پیش شرط وجود تغییرات اساسی در حاکمیت – ساختار سیاسی را دارند و به این علت فاقد قابلیت اجرایی در شرایط کنونی هستند و بدین علت با منافع و استراتژی جنبش زنان همحوانی ندارند.

برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)

سازمان "اکثریت" بر اساس برنامه مصوب کنگره چهاردهم، خود را سازمان چپ دمکرات و سوسیالیست معرفی می کند و در ارزش های پایه ای خواهان سوسیالسم دموکراتیک است که در پی ریزی جامعه و دولت مدرن، دموکراتیک و سکولار تبلور می یاید.

در استراتژی: "استراتژی ما برای رفع مانع اصلی و گذر به کشور پيشرفته و دمکراتیک و تحول در ساختارهای سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، استراتژی تحول طلبی است"(برنامه مصوب کنگره چهاردهم).

در استراتژی تحول طلبی جهت "جايگزينی دولت مدرن، دمکراتيک و سکولار در شکل جمهوری در ایران به جای جمهوری اسلامی" تاکید ویژه ای بر نقش جامعه و نهادهای مدنی شده است:

"از نظر استراتژی تحول طلبی، حلقه اصلی و گره گاه تحولات جامعه ما، امر دمکراسی و دمکراتيزه کردن ساختارهای اجتماعی و به ويژه ساختار سياسی، جامعه مدنی و مناسبات آندو است ... انتخاب مقدم ما و هسته اصلی این تحول در شرایط کنونی جامعه ما، نيرومند و دمکراتیزه کردن جامعه مدنی و جامعه سياسی و تغيير ساختار سیاسی کشور و دمکراتیزه آن کردن است" (همان).

سیاست انتخاباتی، پیش شرط انتخابات آزاد

سازمان "اکثریت" هدف برگزاری انتخابات آزاد را بخشی از استراتژی خود می داند و انجام آنرا به "پیش شرط" تامين آزادی های سياسی وابسته می داند:

"انتخابات آزاد به گفتمان فراگیر و به شعار مشترک نیروهای مخالف و منتقد تبدیل شده است. پيش شرط برگزاری انتخابات آزاد، تامين آزادی های سياسی و به ويژه آزادی احزاب سياسی و رسانه ها است"(سند سياسی مصوب کنگره سيزدهم).

موضوع پیش شرط در سیاست انتخاباتی با تکرار "شرط مقدم" مورد تاکید قرار می گیرد:

"شرط مقدم برگزاری انتخابات آزاد، فراهم بودن فضای باز و امکان فعالیت برای احزاب سیاسی اپوزیسیون، تشکل های صنفی و دمکراتیک، جنبشهای اجتماعی و آزادی مطبوعات و گردهمائی ها و تغییر قوانین تبعیض آمیز و برخورداری همه گروه های مردم با هرگونه اعتقاد دینی، مذهبی و فلسفی و هر گونه طرز تفکر سیاسی از حقوق انسانی و سیاسی خود است"( سند سياسی مصوب کنگره چهاردهم).

در مجموع ، اهداف استراتژیک تحول طلبی سازمان "اکثریت" با تکیه بر رفرم های سیاسی، جنبش های اجتماعی، مبارزه پارلمانی و تقویت نهادهای مدنی هستند:

"استراتژی تحول طلبی ضمن برخورد مثبت با رفرم سیاسی، بر دگرگونی ساختار سیاسی، بسيج نيروهای اجتماعی، سياسی و جنبش های اجتماعی، بر گذر مسالمت‌آمیز از استبداد به آزادی و دمکراسی، برکاربست اشکال مسالمت‌آمیز مبارزه، نافرمانی مدنی، بر مبارزه پارلمانی، مبارزه در "پایین" و "بالا" با وزن اصلی مبارزه در "پایین"، سازمان‌یابی گروه‌های اجتماعی، تقویت نهادهای مدنی، اتحاد استراتژیک نیروهای جمهوری‌خواه و دمکرات و اجتناب از حذف مخالفین مبتنی است"(برنامه سازمان "اکثریت").

انتخابات مجلس : نقد سیاست انتخاباتی

در انتخابات مجلس آینده بر طبق استراتژی تحول طلبی سازمان "اکثریت"، نهادهای و جنبش های اجتماعی مانند جنبش زنان با توجه به نقشی اساسی که در استراتژی این سازمان دارند، چه سیاست انتخاباتی را می توانند پیگیری کنند؟

بر طبق نظر سازمان اکثریت تاثیرگذاری بر این انتخابات می باید از جایگاه اپوزیسیونی، تاکید بر غیردمکراتیک بودن انتخابات، فاش کردن محدودیت های ضددموکراتیک و شکستن فضای غیردمکراتیک، مبتنی باشد:

"امسال انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان همزمان برگزار می شوند. با توجه به وضعيت سياسی و اقتصادی کشور و توازن قوای موجود در درون حکومت، انتخابات تاثيرات معينی بر روندهای سياسی کشور خواهد داشت. اگر چه هنوز نمی توان از آرایش سیاسی در آستانه انتخابات مجلس تصور روشنی داشت و از آن بگونه مشخصی سخن گفت، اما ما برآنیم که ضرورت تاثیرگذاری بر این انتخابات از جایگاه اپوزیسیونی و با حفظ موضع تاکید بر غیردمکراتیک بودن انتخابات در جمهوری اسلامی، می باید جهت دهنده امر سیاست ورزی برای نیروهای دمکراسی خواه باشد. ما بر شرکت فعال در کارزار انتخابات مجلس، بسيج نيرو برای لغو نظارت استصوابی و فاش کردن محدودیت های ضددموکراتیک انتخابات مورد نظر جمهوری اسلامی تأکيد داريم"( سند سياسی مصوب کنگره چهاردهم).

نتیجه طبیعی این سیاست انتخاباتی برای جنبش زنان از نظر سازمان اکثریت با جایگاه "جنبش زنان يکی از مولفه های اصلی جنبش دمکراسی خواهی کشور" است (برنامه) پیگیری این "رویکرد راهبردی" خواهد بود:

"این رویکرد راهبردی و مطالبه محوری نیروی دمکراسی خواه را، می توان و باید بر بستر، فضا و فرصت های مختلفی که در جامعه ایران در مقطع انتخابات ایجاد می شود، پيگيری کرد. بنظر ما لازم است تلاش نیروهای آزادیخواه و دمکرات متوجه شکستن فضای غیردمکراتیک و فرا رویاندن خواست انتخابات آزاد، سالم، منصفانه و دمکراتیک به خواست همگانی مردم باشد"(سند سياسی مصوب کنگره چهاردهم).

سیاست انتخاباتی جنبش زنان: مشارکت سیاسی یک حق است

سیاست های انتخاباتی زنان که در هفته های گذشته نشانه های تحول و عمق یابی تا حد امکان شرکت رسمی در انتخابات در آن دیده می شود، در نظر شهلا لاهیجی به این معنا است که "باید تلاش همگان، تشویق زنان به شرکت فعال در انتخابات معطوف باشد البته با ذکر دلایل و شروط" او همچنین خواهان این است که "باید زنان را به طور عمومی و در اقصا نقاط کشور تشویق کرد که برای نمایندگی مجلس کاندید شوند" :

"زنان به عنوان «نیمی از پیکر جامعه» باید مشارکت در مقدراتِ کشورشان را «حق» خود تلقی کنند. اگر این تلقی در میان بخش بزرگی از زنان کشور، بسط و گسترش یابد خیلی طبیعی است که الزاماتِ احقاق این حق قانونی، زن ایرانی را وا می‌دارد که فعالانه در تمامی امور مملکت‌داری: از مشارکت در انتخابات شورای شهر و انتخابات مجلس شورای اسلامی گرفته تا حتا نهادهای دیگر حکومتی، حضوری فراگیر، قدرتمند و مشخص داشته باشد"( شهلا لاهیجی – 28 شهریور 1394).

سونیا غفاری همچنین بر اینکه زنان نمی توانند از کنار مساله حضور زنان در مجلس به سادگی بگذرند، می نویسد:

"چنان‌که می‌بینیم تلاش‌هایی در جهت کسب سهم از کرسی‌های مجلس از جانب زنان برخی از طیف‌های سیاسی در حال انجام است. فارغ از این که نتیجه این تلاش چه باشد، به رسمیت شناختن اختلاف منافع میان زنان یک جامعه و دغدغه‌های متفاوت آن‌ها، فضای فعالیت برای حضور زنان در مجلس را واقع‌بینانه‌تر کرده و البته مطالباتی را در بدنه جامعه شکل می‌دهد که نمایندگان آتی مجلس را ملزم به پاسخ‌گویی در مقابل آن می‌کند"(سونیا غفاری – 16 شهریور 1394).

پیش شرط امکان فعالیت آزاد برای انتخابات آزاد

سیاست انتخاباتی سازمان اکثریت در شکل ساده این است که چون امکان فعالیت آزاد وجود ندارد، پس باید به سیاست افشاگری "تاکید بر غیردمکراتیک بودن انتخابات" بسنده کرد. اما در سیاست انتخاباتی سازمان اکثریت تعریف از " امکان فعالیت" روشن نیست. حتی با پذیرش پیش شرط برای برگزاری انتخابات آزاد، چگونه و چه معیاری "فضای باز و امکان فعالیت" را تعریف می کند:

"شرط مقدم برگزاری انتخابات آزاد، فراهم بودن فضای باز و امکان فعالیت برای احزاب سیاسی اپوزیسیون، تشکل های صنفی و دمکراتیک، جنبش های اجتماعی و آزادی مطبوعات و گردهمائی ها و تغییر قوانین تبعیض آمیز و برخورداری همه گروه های مردم با هرگونه اعتقاد دینی، مذهبی و فلسفی و هر گونه طرز تفکر سیاسی از حقوق انسانی و سیاسی خود است"(سند سياسی مصوب کنگره چهاردهم).

تعریف از فضای باز و امکان فعالیت می باید بر اساس نیازهای یک سیاست واقع گرایانه و دوری از "انتزاع خالص" و آرمانگرایی صورت گیرد، بدین علت که استفاده از کوچکترین فضا ها و امکان ها راه را بر غلبه روش های خشونت آمیز می بند:

"مبارزه‌ی خشونت آمیز یک دهه‌ پیش از انقلاب فرزند نامشروع دیکتاتوری حاکم بر جامعه بود. گونه‌ای اِعمال قدرت و نمایش قدرت بوسیله‌ی نسلی بود که هیچ راه دیگری برای نمایاندن اراده‌ی آزاد خود نداشت. اعتراض نسل جوان بود به ناممکن بودن مشارکت سیاسی و واکنشی به قفل شدن فضای سیاسی در جامعه.... جامعه‌ی خفقان زده به حکم طبیعتش سیاست را به یک انتزاع خالص تبدیل می‌کند. انتزاعی که برای نسل جوان جاذب است چرا که تولید آرمان می‌کند"(ناصر کاخساز – آپریل 2015).

مشارکت سیاسی در ساختارهای خرد و کلان سیاسی

چرا زمانی که بخشی از جنبش های اجتماعی مانند جنبش رنان و یا تشکل های صنفی امکان فعالیت انتخاباتی هر چند محدود را دارند، باید به سیاست اپوزیسیونی متوسل شوند؟ زمانی که احزاب سیاسی اپوزیسیون رادیکال - انقلابی بعلت ماهیت سیاست های خود امکان فعالیت آزاد و شرکت در انتخابات را ندارند، چرا جنبش زنان باید از سیاست اپوزیسیونی آنها دنباله روی کند؟

سیاست انتخاباتی سازمان اکثزیت واقعیات فعالیت های سودمند انتخاباتی یک دهه گذشته جنبش زنان در ایران جهت نهادسازی و ایجاد زمینه ها جهت مشارکت سیاسی، طرح مطالبات و تلاش در جهت لابی گری با قانونگذاران را در نظر نمی گیرد. سیاست های انتخاباتی اپوزیسیونی در طی یک دهه گذشته با تمرکز بر سیاست تحریم یا افشاگری، عوامل بازدارنده برای جنبش زنان بوده اند.

سیاست اتنخاباتی سازمان اکثریت ناهمسو با هدف برنامه ای این سازمان مبنی بر به تقویت نهادهای مدنی است. این سیاست اتنخاباتی سازمان اکثریت همچنین مغایر با اهداف برنامه ای این سازمان مبنی بر "کاربست اشکال مسالمت‌آمیز مبارزه و مبارزه پارلمانی" است و در نتیجه در راستای کمک به گسترش و اجرایی شدن مشارکت سیاسی و سیاست انتخاباتی جنبش زنان، نیست.

سازمان اکثریت، جامعه مدنی و جنبش زنان

در استراتژی تحول طلبی سازمان اکثریت بر "تقویت جامعه مدنی" تاکید شده است و در "حلقه اصلی" این استراتژی "دمکراتيزه کردن جامعه مدنی" منظور شده است. جنبش زنان در چارچوب گفتمان ها و حقوق مدنی فعالیت می کند و منافع حیاتی در تقویت جامعه مدنی دارد. به این علت که انگیزه های اصلی جنبش زنان درباره حقوق مدنی ،فرهنگ سازی، تغییر و اصلاح قوانین و سیاست گذاری های جدید، است(نیره توحیدی – خرداد 1390).

مشکل ترسیم چگونگی دستیابی به هدف تقویت جامعه مدنی

استراتژی تحول طلبی سازمان اکثزیت اهداف مثبتی را مطرح می کند: برخود مثبت با رفرم سیاسی، مبارزه پارلمانی، قوام یابی جامعه مدنی، نهادیه شدن بنیان های حقوق بشر. اما این استراتژی در ترسیم چگونگی رسیدن به این اهداف به موارد بسیار کلی – تاکتیک های ناروشن بسنده می کند:

"اين آينده ای است که گام به گام و فقط با نقد و تغيير وضعيت کنونی امکان پذير می گردد. تحقق برنامه ما در کوتاه مدت و به طور ضربتی امکان پذیر نیست و نیازمند کار سیاسی، فرهنگی و نهادسازی است"(برنامه سازمان اکثریت).

در "حلقه اصلی" استراتژی تحول طلبی سازمان اکثریت مناسبات دو جانبه بین دموکرتیزه ساختار سیاسی و جامعه مدنی مطرح می شود، اما موضوع اصلی به معنای چگونگی عملی شدن و پیشبرد این مناسبات، روشن نیست. اما جنبش زنان به این "موضوع اصلی" پاسخ روشن داده است: مشارکت سیاسی در ساختارهای خرد و کلان سیاسی که نیاز به رابطه با ارگانهای دولتی – حکومتی دارند.

ناروشنی در تاکتیک ها - چگونگی رسیدن به اهداف استراتژیک

عدم توضیح چگونگی رسیدن به اهداف استراتژیک درباره جامعه مدنی در استراتژی سازمان اکثریت شامل موارد دیگر نیز می شود: جایگزینی جمهوری اسلامی، گذر به دولت مدرن و دموکراتیک، رفرم سیاسی، تحول در ساختار سیاسی از موارد اساسی این استراتژی هستند که عملی – اجرایی شدن آنها روشن نیست.

این تاکتیک ها هستند که می باید چگونگی عملی شدن اهداف استراتژیک را توضیح دهند و منابع مشخص موجود – نیروهای عملی شدن اهداف را روشن سازنند. در برنامه سازمان اکثریت این تاکتیک ها به شکل کلی مطرح شده اند و "نقشه راه" دستیابی به اهداف را مطرح نمی کنند.

تفسیرهای متفاوت اصلاح طلبانه و انقلابی از برنامه سازمان اکثریت

ناروشنی و ابهام در چگونگی رسیدن به اهداف استراتژیک – نبود تاکتیک ها ی روشن در برنامه سازمان اکثریت باعث تفسیرهای متفاوت از این برنامه می شود. یک تفسیر اصلاح طلبانه بر اساس واقع بینی نشان خواهد داد که اهداف سازمان اکثریت جهت اجرایی شدن راهی بجز مشارکت سیاسی در ساختارهای خرد و کلان سیاسی، ندارند. مشارکت سیاسی که به ناچار رابطه غیر خصمانه با حاکمیت و پذیرش فعالیت در چارچوب قانون اساسی موجود را با خود به همراه دارد.

از طرف دیگر تفسیرهای رادیکال – انقلابی وجود دارد که بارها به سازمان اکثریت هشدار داده است تا از "نزدیکی به این و یا آن جناح جمهوری اسلامی ایران" دوری جوید و "مستقل از کشاکش سیاسی درون حاکمیت و اصلاح طلبان دینی" بماند و اینکه امکان برگزاری انتخاباتی دمکراتیک در ایران وجود ندارد. (پیام جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لائیک ایران به کنگره یازدهم سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت).

در برنامه سازمان اکثزیت بیش ار 20 بار خواست جامعه مدرن و مدنی ابراز شده است ولی همزمان بیان می شود که "تلاش برای نزدیکی نیروهای جمهوری خواه دمکرات و سکولار، اتحاد وسیع این نیروها و تقویت نقش آن، در مرکز ثقل سياست اتحادهای ما قرار دارد"(برنامه).

در مجموعه نیروهای جمهوری خواه و دموکرات و سکولار که مواضع تعدیل شده چپ های افراطی زمان انقلاب بهمن را نیز شامل می شوند، چگونه سازمان اکثریت ضمن اتحاد با نیروهایی که برای "انقلاب اصلاح طلبانه" انقلاب اجتماعی، خیزش های اجتماعی و پذیرش قهر تحمیل شده، زمینه سازی می کنند، می تواند اهداف برنامه ای خود مبنی بر دولت و جامعه مدرن و مدنی را پیگیری کند؟

بازمانده های سیاست های چپ سنتی

همچنین در نتیجه عدم پاسخگویی روشن درباره چگونگی دستیابی به اهداف استراتژیک از جمله حقوق زنان، باعث بکار گیری عناصر استراتژی چپ سنتی جهت هدف تغییر حاکمیت سیاسی در استفاده از مبارزات زنان ایران برای "اعمال فشار" و در "صف اول" قرار دادن زنان مبارزه علیه استبداد، شده است:

"روز جهانی زن را با اين اميد واقع گرايانه به همگان و خصوصآ مردان و زنان آزادی خواه کشورمان تبريک می گوييم که همزمان با گسترش مبارزه فعالان جنبش زنان در عرصه حضور در سياست و مراکز قدرت خواسته های حد اقلی مثل آزادی ورود به ورزشگاه ها و همچنين به رسمیت شناحتن روز جهانی زن،  8 مارس با اعمال فشار به جمهوری اسلامی متحقق شوند. ... همجنين ما امیدورایم تا جنبش زنان در سال آتی بتواند قدمی ديگر در جهت تأثير گذاری بيشتر بر روند تغييرات دمکراتيک و برابری طلبانه در کشورمان برداشته و همچنان در صف اول مبارزه با استبداد و تبعيضات اجتماعی حضور داشته باشد"( گروه کار زنان سازمان فداييان خلق ايران ـ اکثريت).

تحول فرهنگی ، اشاعه فرهنگ گفتگو، چگونه؟

از موارد دیگر غیر عملی – اجرایی بودن اهداف استراتژی تحول طلبی سازمان اکثریت می توان به هدف مثبت "زدودن خشونت از روابط سیاسی، اجتماعی و خانوادگی، پایان دادن به دور باطل طرد، حذف و انتقام گیری‌های سیاسی و اشاعه فرهنگ گفتگو و تعامل"(برنامه) اشاره کرد. چگونه این خواسته ها می توانند امکان عملی داشته باشند؟ زمانی که استراتژی سازمان اکثریت رابطه خصمانه با حاکمیت سیاسی را حفظ می کند و هیچگونه چشم اندازی جهت کاهش این رابطه خصمانه عرصه نمی کند. رابطه ای که بیشترین بهره از آن را نیروهای افراطی خشونت طلب در درون حکومت و در اپوزیسیون، می برنند.

برنامه سازمان اکثریت روشن نمی سازد که چگونه به راههای مسالمت آمیز و غیر خشونت آمیز می تواند پایبند بماند در حالی که رابطه خصمانه با حاکمیت را حفظ می کند و استراتژی آن هیچگونه روزنه ای برای مشارکت سیاسی و رابطه با ساختارهای دولتی را مجاز نمی شمرد. در این صورت چگونه هدف "حذف و انتقام گیری‌های سیاسی و اشاعه فرهنگ گفتگو و تعامل" امکان عملی شدن پیدا خواهد کرد؟

آلترناتیو جنبش زنان علیه خشونت در روابط سیاسی

استراتژی جنبش زنان در شکل مشارکت سیاسی و فرهنگ گفتگو بطور مستقیم در یک "رابطه مدنی" با بخش های گوناگون ساختار سیاسی، آلترناتیو واقعی در برابر خشونت در روابط سیاسی، ارائه می دهد. مفهوم " رابطه مدنی" به معنای تلاش در جهت ایجاد زمینه های فرهنگ مدنی.( واژه مدنی به معنای "شهروندی، فرهیخته، متمدن، ادب آموخته، دانش آموخته". داریوش آشوری- 1374).

نمی توان از ایجاد اشاعه فرهنگ گفتگو و تعامل و تقویت جامعه مدنی بطور واقعی صحبت کرد، زمانی که همزمان در استراتژی سیاسی از اعمال فشار، به عقب راندن و تمکین حکومت، گفتمان های شاختار شکنانه جهت دستیابی به اهداف استفاده می شود.

با هدف استراتژیک جایگزینی و یا برچیدن ساختار سیاسی موجود از طریق ابزار اعمال فشار و زور، بدون مشارکت سیاسی، فرهنگ گفتگو و تعامل، و همزمان امید به گسترش فرهنگ و جامعه مدنی بعنوان نتیجه این استراتژی، علاوه بر غیر عملی بودن همچنین به نظر یک نمایش سوک – خندی می آید .

در نتیجه: هدف تقویت نهادها – جامعه مدنی بعنوان موضوع کلیدی استراتژی جنبش زنان در ایران همراه با پذیرش فعالیت در چارچوب قانون اساسی موجود، مشارکت سیاسی در ساختارهای سیاسی خرد و کلان و رابطه با حاکمیت بر مبنای فرهنگ مدنی گفت و شنود است.

هدف سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت مبنی بر تقویت جامعه مدنی در تناقض با حفظ رابطه خصمانه با حاکمیت ناشی از استراتژی جایگزینی ساختار سیاسی، و در نتیجه فاقد قابلیت اجرایی است.

سیاست انتخاباتی سازمان اکثریت مبنی بر ضرورت تاثیرگذاری بر انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی و خبرگان از جایگاه اپوزیسیونی و با حفظ موضع تاکید بر غیردمکراتیک بودن انتخابات بعنوان سیاست  نیروهای دمکراسی خواه، عاملی بازدارنده برای سیاست انتخاباتی جنبش زنان در ایران است.

سیاست انتخاباتی بخش غالب گرایشات متنوع جنبش زنان در ایران بر مبنای فعالیت ها در چارچوب قانون، حق مشارکت در ساختارهای خرد و کلان سیاسی، استفاده از فضای انتخاباتی، طرح مطالبات زنان، کاندیدا شدن و رای دادن، است.

منابع:
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)- 2خرداد 1394 –کار آنلاین
سند سياسی مصوب کنگره سيزدهم سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) می 1, 2013
سند سياسی مصوب کنگره چهردهم سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) آوریل 30, 2015
هشت مارس روز جهانی زن - گروه کار زنان سازمان فداييان خلق ايران ـ اکثريت- مارس 2015 اطلاعیه
شهلا لاهیجی -28 شهریور 1394 انتخابات مجلس: انفعال یا مشارکت قدرتمند زنان؟ - عصر نو
سونیا غفاری 16 شهریور 1394- از خیرِ حضور زنان در مجلس بگذریم یا نه - کانون زنان ایرانی
نیره توحیدی- 18 شهريور 1380- نقد و بررسی جنبش زنان ایران در بستر جنبش سبز- عصر نو
۱۳۹۰
داریوش آشوری – 1374- کتاب فرهنگ علوم انسانی- نشر مرکز- تهران
ناصر کاخساز- 27 آپریل 2015- دینی شدن انقلاب میوه‌ خشونت و خفقان سیاسی بود- ایران امروز
پیام شورای هماهنگی جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لائیک ایران – 6خرداد 1394- کار آنلاین